مدتی است که اوج و حضیض را تشخیص نمی دهم

باران تردم نمی کندو

                              نسیم سرد و تهی ام می سازد

مدتی است شک کرده ام به هر خنده و گریه ای

                                                                     به هر غریو وآهی

                                                                                        کبوتر و گل را زیبا نمی یابم

مدتی است فراموش کرده ام رنگ زندگی را

/ 5 نظر / 15 بازدید
احمد

سلام. يه سوال ! اگه خواستی جواب نده. تو شراره عزيزي نيستی؟ اين آخری قشنگ بود مخصوصا با عبارت باران تردم نمی کند خيلي حال کردم. راستی من اهورا فرزامم. از ملاقاتتون هم خوشوقتم. شما خانوم ...؟ اگه خواستی يه ok بده بلينکيم. قبولی فوقتم مبارک. زندگی رو هم زياد جدی نگير چون کلش مسخره اس.

احمد

راستی؛ هنوز از اون جيغ بنفشا که يه بار بعد کلاس کوثری سرم کشيدی؛ می کشی؟

hedi

salam aziz mer30 manam link dadam rastesh nemidonestam az koja linket ra gir beiaram tanx

سعيد

زيبايی و اميد رو بايد تو زندگی جستجو کرد، به آسانی دست يافتنی نيستند!

احمد

سلام. من با خاطراتمِ؛ با گذشته ام زنده ام. تک تک شما ها رو يادمه؛ با تمام جزييات. آدما خيلی به ندرت از زندگی من پاک می شن. من فقط اون جيغ بنفش يادم نمونده؛ ولی اون جيغ بنفش قشنگترين خاطره من از تو بود. يادته چند روز بعدش که با هم راجع بهش حرف زديم بهم چی گفتی؟تو برای من اون شراره ای نیستی که با شوخی نابجای من اونجوری جیغ کشید. من اون شراره ای یادمه که بعد از اون ؛ از کاری که کرده بود پشیمون بود فقط به این خاطر که فکر می کرد من از دستش ناراحتم .اين خيلی خوبه که نوازشگری و دل آشوبی و بی خيالی رو هم ياد گرفتی. اين نشون ميده که داری ياد می گيری که چجوری با زندگی بازی کنی و نذاری که اون با تو بازی کنه. باور کن که زندگی خيلی ساده تر اونيه که ما داریم باهاش تامی کنيم. به قول نيچه؛ زندگی خيلی مزخرفتر از اونيه که بشه بدون يک کم ديوونگی تحملش کرد.