خردک شرری هست هنوز

         

روزهای سگی ام آنقدر زیاد شده که با آرامش خودم را کنار کشیدم و از دور پاچه گرفتن سگ ها را تماشا می کنم هر روز یکی از پس دیگری بر می آید و فردا سگ های تازه وارد و پر نفس سگ های پیرتر را سر جایشان می نشانند.فکر می کنم روزها و افکار سگی همه مان بیشتر شده ...شاید هم اشتباه می کنم ...در هر حال گذاشتم هر کاری می خواهند بکنند بعد که آرام شدند خبرم کنند، برای همین الان مثل آدم های سرخوش روی یک صندلی آبی توی راهرو دانشگاه نشستم و منتظرم که بعد از 20/1 جناب معاون تحصیلات تکمیلی از جلسه بسیار مهمشان!!! خارج شوند و یک امضای خوشجل بیندازند پای نامه ما تا خدا بخواهد فارغ التحصیل شویم...فرصت خوبی است که چند خطی دورتا دور کاغذ های باطله ام بنویسم تا خدا بخواد وبلاگ را آپ کنم. اینجوری صدای سگ ها را هم کمتر می شنوم ...خب این هم یکی دیگه از مزیت های وبلاگ نویسی است.

 

4روز تعطیلی کچل کننده تمام شد.وقتی اهل هیات و نذری نباشی تعطیلات عاشورا جز خانه نشینی برایت چیزی ندارد.بنابراین وقتی مجرد هم باشی یا باید به خدمت کتاب هایت برسی یا فیلم هایی که یک قرن است می خواهی ببنی اما سگ های مذکور نگذاشته اند پس...

فیلم دیدم، کتاب خواندم، موسیقی گوش دادم، استخر رفتم، دستی به سر و گوش اتاقم کشیدم، سیگار کشیدم، فال قهوه گرفتم، فکر کردم ،فکر کردم و فکر کردم. شدم عین بی غمان دنیا ...اما آی خوش گذشت همینجوری الکی...

بسی تفکر نمودیم (نگویید از داشته هایت حرف بزن بالاخره چند نخودی پیدا می شود در این کاسه گرد جمجمه) اما به چی؟...فکر کردم  به تک تک انگشت هایم و دست هایم . به اینکه این حجم خوش تراش پوست و گوشت و استخوان چه کارها که نمی تواند بکند. می تواند گرمی ببخشد (مخصوصا اگر لاک نارنجی جیغ هم زده باشی)، می تواندکسی را خفه کند، برای کبوتر های در به در دانه بپاشد، غذایی در دهان کودکی بگذارد، چاقو بزند، نقاشی کند، پای سند خوشبختی یا بدبختی کسی را امضا کند، صدای سازی را در بیاورد، نیشگون بگیرد، سیلی بزند، حس عاشقی را منتقل کندو... آنقدر کارهای این بی زبان ها عادی به نظر می رسد که به ذهن کسی هم خطور نمی کند که باید به این عضو پرتناقض خسته نباشید گفت.

دل هم اینگونه است، آدم های دل شکسته، دلربا، دودل، دل انگیز، دلداده، بزدل، شیردل، دل آرام، بی دل، پردل، دل سوخته و... زیاد اطرافمان دیده ایم... دل هم می تواند پر تناقض باشد اما این دلیل نمی شود کسی که دل شکسته باشد دیگر نتواند دلداده کسی شود یا شاید روزی با کسی برخورد کنید که دلربا است ولی در عین حال در نهایت بی دلی سر کند و یا برعکس کسی را ببنید که بدجوری دل سوخته است اما برایت دل آرامی شود که تصورش را نکنی.ممکن است دستی که سیلی می زند بتواند با احساس ترین نقاشی ها را بکشد نقاشی که از صلح و عشق بگوید یا بی نظیرترین اصوات را از سازی بلند کند.شاید هم دستی که گرمای عشق می بخشد به راحتی چاقو بزند آن هم از پشت سر...خوب و بد مطلق نداریم شکست خورده و پیروز مطلق هم نداریم...همه ما لنگه به لنگه ایم باید لنگ بزنی، این ذات آدمی است.

نمی دانم اما از وقتی با خودم کنار آمده ام که همه آدم ها را خاکستری ببنیم و هر عشق و تنفری را جدی نگیرم  رها تر شده ام...از انسان با افکار خاکستری رفتار خاکستری هم توقع دارم نه بیشتر نه کمتر...پس بذار با زندگی شوخی کنیم و بگذاریم سگ ها پاچه یکدیگر را بگیرند...

 

*دفتر نقاشی ات را باز کن و تصویر مردی را بکش که چنان گریسته که پاک شده است.با این اس ام اس خیلی حال کردم...همینجوری ...البته سگ ها زیاد خوششان نیامد.

 

/ 28 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
میرزا قلمدون

واق واق

صدف

بنظر من کار خوبی نکردی خونه نشستی باید میرفتی بیرون یه کم مدلهای ابروی پسرارو دید میزدی ای وای که چقدر خوشمل ابرو ور میدارن چه تیپایی میزنن میان بیرون

رضا

سلام بر خردک شرر...اینقدر از نارنگی و باغ نارنگی و پرتقال و بابل و بابلکنار در گوش ما خواندی که یکهو دامنمان را گرفت....آخر هفته در همان حوالی و در باغ گریپ فروت و نارنگی پدرزن جان بودیم به اتفاق خانواده(البته عنقریب پدرزن جان!)...بسیار یاد تو بودم و پستی که تابستان نوشته بودی....سرنوشت را می بینی؟!

فرزام

تا کی این خردک شرر شعله بکشه!

راشومون

راشومون به بلاگفا اسباب کشی کرد!!! ۱- به بلاگفا رفتیم تا دوستانی که عادت دارند کامنت های دوقلو و سه قلو بگذارند راحت باشند... در بلاگ اسکای هر نمی دانم چند دقیقه می شد یک کامنت گذاشت و اگر چیزی فراموش می شد می بایست می رفتید و یک گشتی آن اطراف می زدید تا آب ها از آسیاب بیفتد و بیایید کامنت بعدی را به کامنت دانی اندر کنید! ۲- به بلاگفا رفتیم تادوستانی که از سرعت بالا آمدن و بالا آوردن! شاکی بودند مشکلشان حل شود! ۳- به بلاگفا رفتیم تاخودمان آب و هوایی عوض کرده باشیم! اگر چه آبش مجازی و هوایش تخیلی ست! ++++ فیلم بعدی برای تحلیل دایره زنگی است. دوستان بهانه گیر دیگر بهانه ای نخواهند داشت . این فیلم به وفور در دسترس همگان است . هیچ عذری پذیرفتنی نیست! نه از شما و نه از کرگدن! بیایید و بر گنجینه ی نقد وبلاگی ها بر سینما بیافزایید . اجرتان با صاحب مجلس!

عباس

سلام...این سگها و پدر سگها هنوز شما را ول نکرده اند؟...یا حق

مانی جان خان

اینقده از پاچه گفتی که هوس پاچه کردم، گفتم قبل از رفتن برات یه چیزائی بنویسم، با شکم سیر فقط چرتو پرت میشه نوشت، حالا نه که اینا حرف حسابن!!! دفۀ دیگه هم میرم دل میخورم، آخه خیلی دلُ دلُ دل کردی، به مغزم یه اشارتکی کردی ولی نه اونقدر که آب از لب و لوچه راه بندازه، از زبون اسلا اِ... با صاد که، ولش، تنبلیم میشه برم درستض کنم. یکی نیست بگه خنگولانس جان این همه نوشتی، اونم سیاه مشق، میرفتی یه سین و میکردی صاد که حرفتم یادت نره، حالا رفتم که رفت انگاری چی میخواسته بگه آخ خ خ خ سرت!!! درد اومد. گیر از خودت ورررااااج ج ج ج تر افتادی آهان یادم اومد، از زبونم بنویس، حتما میام میخونم فرداشم میرم میخورم

پویا دبیری مهر

میگم تو با مردا مشکل داری باورت نمیشه.دیدی خودت هم اعتراف کردی!