دلم بچگی می خواد

وقتی که من بچه بودم ،
پرواز یک بادبادک
می بردت از بام های سحرخیزی پلک
تا
نارنج زاران خورشید .
آه ،
آن فاصله های کوتاه .
وقتی که من بچه بودم ،
خوبی زنی بود که بوی سیگار می داد ،
و اشکهای درشتش
از پشت آن عینک با صوت قرآن می آمیخت .

وقتی که من بچه بودم ،
آب و زمین و هوا بیشتر بود ،
وجیرجیرک
شب ها
درمتن موسیقی ماه و خاموشی ژرف
آواز می خواند .

وقتی که من بچه بودم ،
لذت خطی بود
ازسنگ
تازوزه آن سگ پیر و رنجور .
آه ،
آن دست های ستمکار معصوم .


وقتی که من بچه بودم ،
می شد ببینی
آن قمری ناتوان را
که بالش
زین سوی قیچی
با باد می رفت –
می شد،
آری
می شد ببینی ،
و با غروری به بیرحمی بی ریایی
تنها بخندی .


وقتی که من بچه بودم ،
درهرهزاران و یک شب
یک قصه بس بود
تاخواب و بیداری خوابناکت
سرشار باشد .


وقتی که من بچه بودم ،
زورخدا بیشتر بود .


وقتی که من بچه بودم ،
برپنجره های لبخند
اهلی ترین سارهای سرور آشیان داشتند ،
آه ،
آن روزها گربه های تفکر
چندین فراوان نبودند .

وقتی که من بچه بودم ،
مردم نبودند .


وقتی که من بچه بودم ،
غم بود ،
اما
کم بود .

"اسماعیل خویی"  سال 1347

*.........................

/ 7 نظر / 5 بازدید
طلیعه

سلام شراره جان. خوبی؟ بابا شما ها با این سرعت مزخرف چه جوری تند تند آپ می کنین؟ من که اشکم در اومده دیگه [گریه]

رضا

وااااای دست و پام شل شد شراره...مدتها بود با یه شعر سپید اینطوری حال نکرده بودم...داغ داغ داغ بود...درست مثل اینکه همین الآن سروده شده .... اثری از خاک چهل ساله روش نبود. "وقتی که من بچه بودم ، زورخدا بیشتر بود ." اصلا یادم رفت برای چی اومده بودم و می خواستم چی بگم...... باز داری سر درد دل منو وا می کنیا.....یکی منو بگیره!!!![نیشخند][چشمک]

رضا

اکنون که به عنوان برادر ایمانی شما ... به توصیه اطباء و به جهت تمدد اعصاب...خود را ملزم به اجرا و انجام پروژه آینه می بینیم و به پپیشنهاد شخص شخیص سرکار عالی خویشتن خویش را از بالا رفتن از میله ونرده و جنگولک بازی بر در و دیوار محترز کرده ایم....مصرانه استدعا دارم یک خواهری در حق ما بکنید و برنامه کلاس را در اسرع وقت اعلام کرده و موارد و ملزومات آنرا به این حقیر منعکس فرمایید. شایان ذکر است که احساس بالقوه این جناب می گوید چیزی که مدتیست در ما وول می خورد نشان از استعداد و توانایی ذاتی ما در فراگیری موضوع مطروحه دارد....فلذا آموزگار محترم لازم نیست که با مشکل بزرگی دست و پنجه نرم کند. بدیهی است از آنجایی که هزینه خسارت آینه ...در و دیوار و کمد و فرش و سقف و زمین و دیگر مسائل ... از صندوق ذخیره ارزی و تنخواه دولتی و حساب صاحب جمع اموال کلاس مربوطه پرداخت می شود .....جای هیچگونه نگرانی نیست. من الله توفیق

کرگدن

اسماعیل خویی همیشه کولاکه ... ایول ...

کرگدن

با این دایال آپ مسخره کلی منت گذاشتم دارم واستون کامنت میذارما ! [قهر] [نیشخند] تلفن شرکتم اشغال کردم به سلامتی !!!

...

یک لحظه مکث... فقط سلام...