زن جان نامه 1

تهران که برف درست و درمونی نیامد من رفتم زنجان...

 

تهران ساعت 14، واحد خبر:

رئیس: خانم حاضر باشد امروز به همراه عکاس باید برید زنجان برای پوشش خبری همایش بحران مالی.

من: چشم .

نیم ساعت بعد:

رئیس: خانم برنامه کنسل شد.

من: باشه.

تهران ساعت 16 آرایشگاه نگین:

رئیس پشت تلفن: خانم برنامه دوباره عوض شد ساعت 18 ماشین گرفتیم شما راهی می شید زنجان.

من زیر دست آرایشگر: چشم... کلافه

 

خلاصه اینجوری شد که رفتیم زنجان. من هم که می میرم واسه این سفرهای یهویی باور کنید بیشتر خوش می گذره. البته قرار بود فقط یه همایش رو پوشش بدیم و خوشحال و خندان برگردیم اما آخه مگه می شه من که باورم نمی شه...وقتی برنامه رو دادن دستم راه رفتن یادم رفت...یه همایش ، یه جلسه با تجار زنجانی ، دیدار با استاندار، دیدار با امام جمعه ، بازدید از 2 تا کارخونه و دانشگاه تحصیلات تکمیلی اون هم ظرف 12 ساعت به این می گن بهره وری.

اول از همه بگویم که دریغ از یک میلیمتر برف که رو خاک پاک زنجان رویت شه ... تازه همین که ما پایمان را از تهران بیرون گذاشتیم شنیدستی که  تهران داره برف میاد و آی سوختیم و فحش دادیم به در و دیفال. اما هوای پاک و خیابون های خلوت و بدون ترافیک حالمو جا آورد.زنجان با یک میلیون جمعیت توی یه دشت مسطح قرار داره و سراشیبی نداره هوا هم آنقدر تمیز بود که می تونستی حتی رویاهای مردم رو هم ببینی. جاهای دیدنی هم زیاد داره که توی پست بعدی مفصل راجع بهش می نویسم.

 جلسه ها به خوبی برگزار شد تا رسیدم به ملاقات با امام جمعه. ما هم به مسئولان روابط عمومی همایش غر زدیم که ملاقات با هر گونه امام جمعه ای بدون چادر میسر نمی باشد ولی اونا اطمینان دادن که نه آبجی از این خبرام نیست ... به هر حال گول خوردیم و رفتیم. دم در ورودی، حراست بانوان فاطمه کماندویی بود که  حسابی گشتمان (البت مهربون بود !!! نمی دونم چرا)و بعد موبایل ها و کیف ها را تحویل دادیم و رسیدیم به جای خوشمزه ماجرا ... فاطمه کماندو گفت ، خواهرا بدون چادر نمی تونید برید داخل ما هم همگی زل زدیم به مسئول محترم روابط عمومی ... خلاصه مسئول محترم و فاطمه کماندو وارد شور شدند و در نهایت از کشوها و سوراخ سمبه های موجود چند فروند چادر نماز گل منگلی پیدا کردند و گرفتند جلویمان ...ما هم اول زیر بار نرفتیم اما ناچار شدیم برای خدمت به روح خبر چادر سر کنیم آن هم چه چادرهایی !!! چند دقیقه ای از ته دل به همدیگه خندیدیم و در نهایت به اندرونی وارد شدیم و کل هیات همراه ناگهان با دیدن ما در آن تریپ زدند زیر خنده حالا نخند کی بخند. بیچاره ها حق داشتند از صبح ما رو جینگلی مستون دیده بودند وحالا از آن همه تغییر مبهوت شدند.

عکس عکاسمان را گذاشتم اینجا که حالش راببرید

 بعد ازملاقا ت امام جمعه یک سری هم زدیم به دانشگاه تحصیلات تکمیلی زنجان.دانشگاهی بسیار مدرن و پازل مانند که فقط رتبه های اول تا سوم رو در علوم پایه پذیرش می کنه. اما نکته جالب این بود که این دانشگاه دیواری نداشت!!   

                     

و به قول پروفسور ثبوتی، موسس این دانشگاه که خودش شاگرد پروفسور حسابی بوده (قدمت استاد رو خودتون حدس بزنید) ،اصلا معنی نداره که دانشگاه دیوار داشته باشه، جالب تر اینکه بعد از سال ها از ساخت این دانشگاه تنها یه حلقه شیلنگ اونجا گم شده!! تازه جناب پروفسورزمین های کوهپایه ای بالای دانشگاه رو هم خریده تا یه شهرک بسازه ،شهرکی که ورود ماشین ها توش ممنوع باشه.

خلاصه اینکه سفر عجیبی بود تازه شب هم وقتی می خواستیم برگردیم تهران گفتند اتوبان قزوین به خاطر بارندگی شدید برف مسدود شده و این در حالی بود که توی زنجان ستاره ها توی آسمون شیلنگ تخته می نداختن... پس ماندگار شدیم  و روز بعد هم توفیق اجباری نصیبمان شد و به گنبد سلطانیه، امارت رختشویخانه، مردان نمکی، بازار زنجان ،گاوازنگ و غار کتله خور سری زدیم که حتما براتون تعریف می کنم.

/ 33 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا

سلام! خوشحالم باز مي خونمت!

رعنا-

دلم برای اون عکاستون کباب شد.[گل]

کرگدن

اگر از حال و هوای ولایت ما در آمدید یک آپدیت ولو کوچکی از خود در نمایید شرر بانو !

محسن بیدی

سلام اینجا زنجان است به وقت ... میدانی جال بود برام چون من در مدت یک سال و نیمی که مدیرروابط تنها کارخانه سیمان این شهر بودم همواره این اتفاقات را تجربه کرده ام در کل با تو احساس هم دردی می کنم زیرا فقط شما در استان زنجان این وقایع را می بینید .

ن. ب

خوش به حالت آبجی ما ترکیدیم از بس که مسافرت نرفتیم. حالا می خواد قم باشه یا علی اباد کتول یا ...

عادل

سلام مي بينم به وبلاگها سر مي زني ، كامنت مي ذاري . بيا ببين مي شه از منم ايراد بگيري ؟راستي يه دوست خبر نگار دارم اسمش خانم جان بزرگيه مي شناسي؟

بهمن

من عرضه نوشتن ندارم پس عذابمان نده پست جدیدکی میاد؟

آزاده

عکاستو ن خیلی خو ش تیپ شده . مردم از خنده

حسن افشار

سلام سال نو مبارک دنبال یه مطلب می گشتم به وبلاگ شما رسیدم چقدر هوای وبلاگتون گرفتس. اکسیژن تزریق کن به هوای زندگیت یه سر به وبلاگ کوچولوی من بزن - پست اول تقدیم به شما سال نوتون آبی آسمونی - خداحافظ