دست منو بگیر که پام رو خون عشقم می سره

هفته پیش بالاخره رفتم و بیست و هفتمین ساخته مسعود کیمیایی رو دیدم...    

                   

من منتقد سینمایی نیستم اما این فیلم رو دوست دارم و فکر می کنم بعد از مدتها مسعود کیمیایی یه بازگشت خوب داشته.

قصه فیلم درباره رفاقت، شک، خیانت، انتقام، دروغ و از همه مهمتر لایه لایه بودن آدم هاییه که خیلی به ما نزدیک و در عین حال خیلی از ما دورند و این بیگانگی توی سکانس آخر میخکوبت می کنه وقتی که عبد عکس مرجان رو نگاه می کنه و می گه "خداحافظ کوچولو" خداحافظی جامعه ماست از عشق ها، ارزش ها، مروت ها و در یک کلام  یکرنگی ها.

آدمهایی که به عنوان دوست ویاهمسر کنارمون هستن  کسایی که بهشون اعتماد داریم ولی هیچ شناختی ازشون نداریم و در رویای خودمون در پس دروغ های شیرین به خواب رفتیم و زمانی از خواب بیدار می شیم که خیلی دیره و جزایی جز دشنه و زخم در انتظارمون نیست.

حتی وقتی  تلنگری بهمون زده می شه که "هی یارو بیدار شو داری بازی می خوری " باز هم  با دروغ های زیبا به خواب می ریم  تا وقتی که دشنه بعدی تو قلبمون فرو بره.

دنیایی که مسعود کیمیایی برامون به تصویر کشیده خیلی چندش آور و در عین حال  به جامعه ما نزدیکه...شخصیت های فیلم برام آشنا بودن و فضای خاکستری فیلم  نشان از جامعه رنگ پریده ای داشت که هر چقدر هم توی این جامعه  پررنگ و سرشار باشی باز هم  مکیده و خالی می شی.

جامعه ما شبیه دنیای وارونه ای می مونه که باید برای رو راستی، عشق و رفاقت بها بپردازی توی یه همچین ریا خانه ای آدم هایی که با قلبشون رو راستن محکوم به پرداخت بهایی سنگین هستن بهایی از جنس خون یا شرافت.حافظه تاریخی ما پر بوده از این تکرارها، تکرار از قیصر ها تا گوزن ها، ازسرب تا رضا موتوری ، ازسلطان تا محاکمه در خیابان...

 

پی نوشت:کل حس فیلم رو می شه تو ترانه صدای زخمی با صدای رضا یزدانی که در تیراژپایانی پخش می شه خلاصه کردو بلعید ...تیراژفیلم رو از دست ندید لطفا:

شاکی روزگار منم، تموم این شهر متهم

یه حادثه چند ساعته با من می‌آد قدم قدم
زخما دهن وا می‌کنن، وقتی دل از دشنه پره
دست من‌و بگیر که پام رو خون عشقم می‌سره
بگو که از کدوم طرف می‌شه به آرامش رسید
وقتی تو چشم هر کسی برق فریب‌و می‌شه دید
راه ضیافت‌و به من دستای کی نشون می‌ده
وقتی که حتی گل سرخ این روزا بوی خون می‌ده
وقتی زندگی با چاقو قسمت می‌شه
وقتی رفاقتا خیانت می‌شه
محکمه‌تو تو خیابون بر پا کن
وقتی که عشق همرنگ نفرت می‌شه
تمرین مرگ می‌کنم تو گود این پیاده‌رو
یه چیزی انگار گم شده توی نگاه من و تو
دارم به داشتن یه زخم تو سینه عادت می‌کنم
دارم شبام‌و با تن یه مرده قسمت می‌کنم
 

 

/ 13 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سعید.کامرانی

سلام. من رفتم این فیلم رو دیدم . فاجعه بود..

سمیرا

راستش من خوشم نیومد...یخ بود...

محبوب

حتماً باید برم ببینم . . . خیلی خوب بود اونجا که نوشته بودی : حتی وقتی تلنگری بهمون زده می شه که "هی یارو بیدار شو داری بازی می خوری " باز هم با دروغ های زیبا به خواب می ریم تا وقتی که دشنه بعدی تو قلبمون فرو بره.

رعنا

خوبی شراره جان؟ خوش باشی

صدف

من فیلم اعتراضش رو دیدم خیلی حالم کرفته شد ولی این با این تعریفایی که کردی باید دید

صدف

شراره حون الان پستت در مورد بابات رو خوندم . عزیزم اصلا نکران نباش ایشالله خوب میشه اینروزاعلم خیلی پیشرفت کرده بابات خوب میشه حون شمارو داره وبامید شما خوب میشه مطمئن باش . [گل][بغل]

مانی

باید ببینمش . . . بیا

فرزام

امین رفت بالاخره؟! فرانسه؟