زندگی در غار

توصیه: حتما اگه وقت کردید، حال داشتید، پول داشتید،سرخرنداشتید وخواستید و یه جای بکر رو ببنید یه سری به کندوان بزنید.

 

ما که خیر سرمان رفته بودیم تبریز ماموریت، پوشش خبری همایش توسعه صادرات غیر نفتی. روز اول که عین آمار از 8 صبح کار و جلسه بود تا 12 شب که خبرها تنظیم و ارسال شد و بهانه ای برای غرغر رییس باقی نماند بعد از 12 شب هم به اتفاق دوستان هتل را گذاشتیم روی سرمان آن هم با یک گوشی موبایل زپرتی و چند آهنگ تکراری .خلاصه ثابت کردیم در عین خستگی مفرط و بی تجهیزاتی هم می توان الکی خوش بود مگه این دنیا چه کوفتی هست که براش غصه بخوریم.

روز بعد هم با یک فروند ون و دوستان خبرنگار عزم رفتن به کندوان را کردیم در 62 کیلومتری تبریزاما تا سرمان را چرخوندیم فقط استاد معظم شهریار از این تصمیم ما بی اطلاع مانده بود در یک چشم به هم زدن یک هیات از پیر و پاتال و کور و کچل دم ون جمع شده بودند جوری که جایی برای سوارشدن طراحان برنامه باقی نماند!!! خلاصه با زور و ضرب جا شدیم راه افتادیم...مسیر زیبایی بود وتا شهر اسکو اتوبان خوبی داشتیم و بعد جاده ای ظاهر شد که اطرافش را باغ های زردآلو و سیب و ... گرفته بود و در این فصل سال آنقدر رنگ ها عشوه گری کرده بودند که هوش از آدم می برد.

       

چند کیلومتری که جلو رفتیم صخره های کندوان از دور سرک کشیدند و تابلوی به شهر تاریخی کندوان خوش آمدید ظاهر شد.در ابتدای جاده سومین هتل صخره ای دنیا که الحق با سلیقه و زیبا طراحی شده بود اولین جایی بود که بازید کردیم باور کردنی نبود که صخره هایی به اون عظمت رو تراشیده بودند و اتاق های هتل،رستوران،سونا،استخر و...ساخته بودند کلی حظ کردم البته دم در وردی برای دیدن اتاق ها 5 هزار تومان ورودی خواستند که ما با کارت خبرنگاری و زنگ زدن به رییس هتل مجانی بازدید کردیم ...(خیلی هم دلشون بخواد یه هیات خبرنگار پا به هتلشون بذاره) محض اطلاع بگم که کرایه هر شب اقامت تو این هتل رویایی شبی 90 تا 180 هزارتومان. که به نظر من می ارزه از برج العرب که دیدنی تر بود....والا

       

از شهر کندوان هم که دیگه نگو...صخره های بزرگ و کنارهم که داخلشون تراشیده شده بود و در و پنجره های چوبی  داشتن مثل کندوهای زنبور عسل جالب اینکه هنوز هم تو این خونه های ساده مردم زندگی می کردند وتوریست ها هم از سرو کولشون بالا می رفتند. سختی وسادگی خونه های صخره ای می بردت به دوره غارنشینی بشر اولیه.صخره ها رو شیب نسبتا تندی رو هم سوار بودند کوچه ها سنگلاخ بود اما با بدبختی تونسته بودن تیرهای چراغ برق رو جاسازی کنن و خداییش اگه این سیم های نافرم برق و توریست های زردنبو با اون دوربین های عجیب و غریب نبودند توهم زده می شدم که الانه از پشت یه صخره یه مرد دوران ناندرتال بیاد بیرون با نیزه دنبالم کنه!!!

 

پایین شهر رودخونه ای بود که کنارش اهالی شهر تو اتاقک های چوبی انواع داروهای گیاهی وعسل و دبه! می فروختند دبه برای اینکه مردم بتوانند از چشمه آب معدنی کندوان آب سوغات ببرند. یه گروه توریست هم دیدیم که با ماشین های شخصی از آلمان آمده بودند و کنار رودخونه چادرزده بودند. از خودم خجالت کشیدم حتما می دونید چرا؟ نمی دونید هم که دیگه مشکل خودتونه...

 

  • یه بار هم شده حرف منو گوش کنید پاشید برید این شهر عجیب ببنیداز اون دبی کوفتی که بهتره
  • عسل اونجا محشر و ارزون بود
  • همه رستورانش عین فرحزاد بود چایی قلیون و هوای توپ

 

 

/ 18 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صدف

وای پس این هتل رویایی کندوان هست شنیده بودم ولی نمیدونستم کجاس؟ کاش عکسای بیشتری از تو هتل کذاشته بودی

سمیرا

خوش به حالت با این جایی که کار می کنی... ما رو تا شاه عبدالعظیم هم نمی برن!

کرگدن

این عسکارو وردار آبجی دلمون ریش شود !

کرگدن

در مورد بچه هم لطفن در بنگاههای خبری امپریالیستی واسمون شایعه سازی نفرمائید که ما خودمان هنوز ماتحتمان را نمی توانیم درست بشوریم !!!

سلام. خوشبحالتون رفته بودین تبریز؟ خوشبحالتون رفته بودین روستای کندوان؟ ماکه در حسرت خروج از تهران موندیم. آخه میدونی؟ بین خودمون باشه ها ولی کسی مارو نمیبره اینجور جاهای باحال. جاهای بیحالم نمی برن مارو نمیدونم چرا از ما می ترسن. البته خوشحالم که میترسن. این حس خوب به حبس شدن تو تهران می ارزه تازه اگه تو محل کارمونم حبس بشیم باز حال میده. همین که شما برید جاهای باحال و جای مارو خالی کنید واسه ما بسه. راستی من انقدر دوست دارم برم تبریز ولی کسی مارو نمی بره. میگن اونجا آب و هوا یکم سرده. من انقدر هوای سرد دوست دارم. میگن اونجا سرزمین ترکهاست. من انقدر دوست دارم برم سرزمین ترکهارو ببینم. میگن اونجا مردم با صفایی داره من انقدر مردم با صفا رو دوست دارم. میگن اونجا پایتخت آذربایجان شرقیه من انقدر ایرانگردی دوست دارم. میگن اونجا هر سال یه همایش واسه صادرات غیرنفتی برگزار می شه من انقدر همایش صادرات غیر نفتی دوست دارم. میگن اونجا ... (دیگه اشکم جاری شد) اصلا ولش کن وقتی مارو نمی برن تبریز چرا انقدر ...

کپو

حال می کنی واسه خودت[چشمک] البت ما هم حال کردیم با این پستت و کمی دلمان تنگید که اونجا نبودیم[ناراحت]

کپو

شررجان این کامنتدونیت لاک پشت رو به غلط کردن می ندازه. به نظرم تو هم یه فکری براش بکن[چشمک]

احسان جوانمرد

يه وقت سر نزني به ما؟ آلاشتي ِ كندوان خراب كن ِ مسافرت بروي ِ ددري! بيا تو مسابقه شركت كن.

ایمان پارسی

یادش بخیر ، اسم وبلاگت منو برد به دانشگاه و جریانات اصلاحات و تب تند دانشگاهها توی سالهای نچندان دور نشریه ای داشتیم که اسمش قدغن بود و خیلی زود هم قدغن شد . اسم وبلاگت باحاله اما تناسبی با قدغن نداره.

کیوان

سلام وب جالبی داری خوشحال میشم یه سری به ما هم بزنی