لی لی لی...لی

مبارکه ........من و تو ما شديم......در شبی پر حماقت که با با موسيقی و قر کمر فرياد و نيش های باز و صورت های بزک کرده و.....دوستت دارم يا فکر می کنم  دوست داشتنی هستی...شايد هم بايد دوستت داشته باشم ....بخند که امشب شب تو است ...چشمانت می گويند که دوستم نداری...حداقل در تظاهر با هم تفاهم داريم....می خندم تا فيلم امشب طبيعی تر به نظر برسد و همه بگويند چه عروس خوش برخوردی؛معلومه که همديگر را دوست دارند...حلقه توی انگشتم سنگينی می کند...هوا از بوی عطر و عرق مهمان ها سنگين شده...پير زنی جلو می ايد صورتم را در دست می گيرد و با دهان بی دندان ماچ های آبداری بر گونه هايم ميزند .احساس ميکنم بزاق دهانش روی گونه های داغم تبخير می شود...جمعيت فرياد می زند عروس دومادو ببوس...با چشمان بی فروغ نگاهش می کنم ...لب هايش را جلو می آورد ...چشمم را می بندم و.......................از خواب می پرم..........

ای کاش اين دخترک لوس گريه ای هيچ وقت بزرگ نمی شد ...ای کاش هيچ پيوندی احتياج به قرار داد نداشت ...ای کاش...

 

/ 4 نظر / 6 بازدید
گندم

خوشحالم که يه خواب بود.....

پرستو

خنده های من دروغ نبود باور کن...

samira

سلام خانوم خانوما...حالت خوبه؟ اين نوشته ته دلمو لرزوند...حق داری...ای کاش می شد هيچوقت در بند سنتها نبود...کاش می شد تا ابد تنها بود...

Mariam

سلام...خوب هستين؟...من، اون هستم...خيلی اسمتونو تو وبلاگ محسن ديده بودم، اما نمي شناختمتون...خوشحالم که ديدمتون...يا علی.