آه از این اردیبهشت

 

عمو کوچیکه تقویم را ورق زد و روزها را شمرد و گفت:خب می شه 29 اردیبهشت.

چشمانم مادرم پر از اشک شد و گفت:خدا بیامرزدت، چهلمت افتاد روز تولد شراره.انگار تمام بند بند بدنم از هم باز شد.باور نمی کردم این اتفاق را.

آه از این اردیبهشت ...پدر امسال به جای اینکه برایم کیک بخری و سر به سرم بذاری باید یا کلی مهمان بیام سر مزارت و بگم 40 روزه که رفتی و حتی برای تولدم زنگ نزدی، تو که از این اخلاق ها نداشتی.

پدر جان می بینی این روزها تهران مثل حال و هوای من بارانی است و چه خوب که باران می بارد دیگر کسی به صورت خیس از اشکم خیره نمی شود گویی باران گونه هایم را شسته.

هرسال وقتی به ماه اردیبهشت می رسیدم حس پرواز داشتم و به معنای واقعی اردی بهشتی بودم اما امسال...

تو نیستی که ببینی
چگونه عطر تودر عمق لحظه‌ها جاری است
چگونه عکس تو در برق شیشه‌ها پیداست
چگونه جای تو درجان زندگی سبز است
هنوز پنجره باز است

تو از بلندی ایوان به باغمی‌نگری
درخت‌ها و چمن‌ها و شمعدانی‌ها
به آن ترنم شیرین به آن تبسممهر
به آن نگاه پر از آفتاب می‌نگرند
تمام گنجشکان
که درنبودن تو
مرابه باد ملامت گرفته‌اند
ترا به نام صدا می‌کنند

فریدون مشیری

/ 31 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شفق

سلام شرر جونم می خواستم روز تولدت رو تبریک بگم ولی وقتی اس ام اس مراسم چهلم پدر خدا بیامرزت رو دیدم دیگه روم نشد و البته جاش هم خب نبود! [گریه] به هر حال امیدوارم خداوند روح پدرت رو قرین شادی کنه و تو رو هم سالهای سال شاد و سر حال برای مامان مهربون و خوبت نگه داره و سالهای بعد تولدت رو همه با هم جشن بگیریم

رها

تسلیت ... امیدوارم روحشون شاد باشه و بقای عمر مادرت ...

مریم خورشیدی

سلام 0000

مهدیه

شراره جان حتما امروز پدرت ازون بالا برای دخترش بوسه فرستاده... میدونم همیشه کنارت هست..روزش مبارک

امير حسام

سلام ؛ دير زماني است از شما بي خبريم.كجاييد؟ ما به ياد دوستان هستيم...

سمیرا

سلام شرر جون خوبي؟ از بچه ها شنيدم داري ميري..كجا؟ كي؟

فرشید

شبیه برگ پاییزی پس از این قسمت بادم خدا حافظ ولی هرگز نخواهی رفت از یادم خدا حافظ و این یعنی در این اندوه میمیرم در این تنهایی مطلق که میـبندد به زنجیرم