دیشب دوباره خواب دیدم

             دیشب دوباره اون خواب عجیب رو دیدم ...   

                       

لب همون دره وایساده بودم تا چشم کار می کرد دریا ادامه داشت. موج های دریا خودشونو به صخره می کوبیدن و پودر می شدن نم ملایمی رو صورتم نشسته بود. با پاهای برهنه و یک پیرهن گشاد سفید وموهای بلند مشکی ایستاده بودم از اون بالا حظ می کردم... باد رو تو موهام حس می کردم انگار می خواست موهام و پیرهن گشادم رو بکنه و ببره  صورتم یخ کرده بود چشمامو بسته بودم و به صدای دریا گوش می دادم و چند تا مرغ دریایی که بالای سرم جیغ می کشیدن...

 

دیشب دوباره اون خواب عجیب رو دیدم

لب همون دره وایساده بودم و دستامو باز کرده بودم باد تمام بدنم رو خنک کرده بود با انگشتام با باد بازی می کردم مثل همون وقتا که جلوی آیینه واسه خودم می رقصم و بادستام شکل درست می کنم. سرم رو آروم به راست و چپ خم می کنم تا باد گردنم رو نوازش کنه...آروم چشمامو باز می کنم و اما نور آفتاب که به سطح دریا می تابه چشمم رو می زنه...دریا غرش می کنه و دونه های آب تو هوا متلاشی می شه و از عشقبازی آب و نور رنگین کمون بی رمقی درست شده...

 

دیشب دوباره اون خواب عجیب رو دیدم

لب همون دره وایساده بودم با پاهای برهنه و دستام رو باز کرده بودم ...آروم به سمت پایین خم شدم وتو یه لحظه پریدم ...پریدم ...پریدم واوج گرفتم و بالا و بالاتر رفتم و تنها چیزی که حس می کردم باد بود و باد...

*صبح که از خواب بلند شدم توی اتاقم بوی دریا پیچیده بود...

/ 18 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صدف

وای عجب خواب دلانگیزی. خیلی جالب بود بوی دریاو نوازش باد خیلی خوشم اومد. و اما در مورد غم و شادی که مسریه یه چیزی که من بین هموطنای خودم دیدم برعکسه از غم دیگران احساس رضایت میکنن از موفقیت دیگران ناراحت میشن طوری که به هرنحویه میخوان بکشوننش پائین برای مثال همین گلشیفته جیگر خودمون همین که پاش به هالیوود باز شد تو خیلی از سایتا چقدر ازش انتقاد شد هیچی که نبود به لباسش گیر میدادن. نمیدونم والله چی بگم

زهرا باقری شاد

زهی مراتب خوابی که به ز بیداری است...

عباس

سلام...خانوم صبح شده لطفن بیدار شوید و اپ کنید ضمنن.....یا حق

طلیعه اکبری

چطوری شراره؟ این طرفا به جز بوی دریا بوی عشق هم می آد انگار... [چشمک] خیلی گوگولی نوشتی دختر.

محسن باقرلو

چقددددددددر قشنگ و زندهبود این تصویر سازی های کلامی ت ... محشر بود ... هم خوابت هم قلمت ...

فرزام

تو هم که مثل من رفتی ددر! گفتم تو این مدت که من نخوندم ده تا پست نوشتی

کوثر

سلام هنوزم خواب می بینم که این خودش غنیمته برای دیگرون یه خواب برای من حقیقته............. این خوابه ارزش چند روز بیدار رو داشت.

رضا

سلام دوست! چه فرم داستانی جالبی برای روایت این رویا انتخاب کردی و چه پایان زیبایی! اگر مارو قابل می دونی این "آفرین!" رو از ما قبول کن!

سمیرا

انگار همه با اومدن زمستون یه بلاهایی سرشون اومده! خوبی شرر جان؟ مبارکه؟