اینجا هیچ چیز بعید نیست....

شهر شهر فرنگه از همه رنگه... مردم توی مترو همسر آینده شان را انتخاب می کنند.؛پارک هایمان تبدیل به رستوران شده ؛مدرسه ها پاتوق اکس و کراک؛اداراتمان اداره اماکن ؛خیابان ها سالن مد شده ؛کتابخانه ها مرکز دوست یابی و دانشگاه ها غذا خوری و پارک ؛رستوران ها مرکز پخش مواد مخدر با مسئولیت محدود ؛خیابان ها پیست رالی ؛جنگل ها مرکز تخلیه زباله؛دریا ها اختصاصی مال از ما بهتران اصلا طرف عشقش می کشه موج دریا بیاد تو حیاط ویلاش به کسی چه ربطی داره گور بابای بقیه؛آرایشگاه ها مرکز جراحی زیبایی؛ خطوط هواپیمایی راهی به سوی بهشت و....

اصلا اینجا چه خبره....یاد شهر احمقای پینو کیو می افتم.

 

/ 5 نظر / 6 بازدید
سميرا

سلام شراره جون خوبی؟ چه خبر از دانشگاه؟ با درسها خوش می گذره؟ منم بد نيستم ..مثلا استخدام شدم...يعنی کارمند شدم!!! اما هيچ دردی بدتر از روزمره گی نيست...

سحرآزاد

سلام خانوم عاصی. از اينکه به وبلاگم سر زدی و نظر دادی ممنون. منهم با تو موافقم که اينجا همه چيز قاطی و چشم. سعی می کنم زودتر مطلب بذارم تو وبلاگم. با درس ها چطوری؟

احمد

ايول! دمت قيژ! با اين يکی خيلی حال کردم؛ مخصوصا با اون خط آخرش. بابا من نمی دونستم تو ... بی خيال. خسته نباشی(می دونم الان از اون لبخندهای طاعونی ات می زنی و می گی خسته نيستم)

احمد

توضيح برای پيشگیری از کتک خوردن: لبخند طاعونی؛ يه تعريف خيلی خوبه تو شهر احمقای پينوکيو! راستی؛ تو از کجا می دونی من به کی قول دادم شیطون!؟

زيتون

تو که از همه جاش گفتي از اتاق بازرگانيشم ميگفتی که ديگه آخرشه