شوکت شراره

شوکت وشراره 

هفته پیش دو روز رفتم ماموریت اون هم مشهد برای افتتاح یه شورای تجاری که بین ایران و عراق بود.

 

بعد از رسیدن به هتل با  اسکورت 20،30 تا ماشین (خیالتون راحت منو اسکورت نمی کردن چند تا از کله گنده های عراقی همراهمون بودن) طبق معمول یک قیامتی سر جا به جا شدن مهمان ها بر پا بود و از اونجایی که اینجا کسی اصلا زن قاطی ادم نمیدونه و برای جلوگیری از انواع دستمالی ولگد شدن و ... رو یه مبل راحت ولو شدم و بالاخره بعد از 1 ساعت که کمی سر آقای اتاق دهنده ؟؟ که شبیه زی زی گولو بود خلوت شد کلید رو تحویل گرفتم و بنا به رسم همیشه یک اتاق 2 تخته بود و روی کلید علاوه بر اسم من اسم شوکت ... نوشته شده بود.

 

خلاصه سری به اتاق زدم  یه سوئیت باحال بود با یه یخچال پر تازه از خوراکی داشتم ذوق مرگ می شدم که در اتاق را زدند و من بی هوا انگار خونه خاله است پریدم در را باز کردم که یک مرد هیکلی کرواتی عرب پشت در سبز شد و از من ذوق زده ترو با یه نیش باز(حتما فکر کرده تو ایران هتل هاش بعله...) و لهجه جالب سلام کرد و گفت: من شوکت ... هستم!

 

من که هم خنده ام گرفته بود وهم شوکه شده بودم تنها کاری که کردم این بود که در رو بستم. با کلی دلخوری وسایلم رو که تقریبا تو اتاق منفجر شده بود جمع کردم و با عصبانیت رفتم سراغ زی زی گولو دیگه می تونید حدس بزنید که چه بلایی سر اون بد بخت آوردم که هر وقت منو می دید دولا راست می شد.

 فردای اون روزتازه فهمیدم که شوکت چه کله گنده ای بوده که بهترین سوئیت هتل رو بهش داده بودن اما من چرا باهاش هم اتاق شده بودم رو نفهمیدم... جالب تر آنکه تا لحظه آخرهمه از ماجرای شوکت و شرر حرف می زدند...  

/ 10 نظر / 33 بازدید
فرزام

[نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند] من راجع به این شوکت جون هیچی نمی گم چون جونم رو دوست دارم![ناراحت] ولی خدایی اش چقد خدا بهش رحم کرده که تو قبلا از حضور زی زی گولو مطلع بودی! بیچاره چه ذوقی کرده![نیشخند] نکته بعدی اینکه این عکسه جدیده؟! [لبخند]

فرزام

راستی، من اول که عنوان مطلب رو خوندم فکر کردم ازدواج کردی ... ها؟! ... آها... فهمیدم ... من هیچ فکری نکردم[نیشخند]

afsaneh p

جالب بود بانوی اردیبهشت[نیشخند]

زهرا

سلام خانوم گل کلی خندیدم چقدر دوست داشتم صورت شیرینت رو در رویم بود و با کلام شیرینت برایم تعریف می کردی مطمئنم کلی ریسه می رفتم عزیز جان شانس و موقعیت های خوب کمتر همزمان در مقابل ما ظاهرمی شوند چشمانت را خوب باز کن [چشمک]

هدا

من بفهمم چرا به بخت خودت لگد زدی؟ کی بهتر از شوکت؟

زیتون

نمی‌خوای ماجراهای سی و سه پل و بنویسی؟! فکر کنم اون مخاطب بیشتری داشته باشه‌ها [نیشخند] [چشمک]

sylvester

[نیشخند][دست] ايييييول هيبتتون منو كشته