سندروم تاکسی

اول: از ازدحام این روزهای شهرم می ترسم  ترافیک سنگین تر شده است و دریغ از یک دم هوای خوش. مردم همچون روبات های های مسخ شده ترسناکی شده اند که با ولع می خرند و می خرند نمی دانم ، اما انگار کسی گله ای از گرانی هم ندارد و این قصه ها فقط برای تاکسی سوار هاست .من که اسمش را گذاشته ام سندرم تاکسی.هر کسی می نشیند توی تاکسی تا به مقصدش برسد از زمین و زمان می نالد واز افزایش موش های خیابان تا گرمایش زمین گلایه دارد تا برسند به جایی که باید.

اما این خیابان ها چیز دیگری می گویند طرف تمام کارهایش گذاشته تا شب عید انجام دهد از خرید مبلمان جدید تا گرفتن زن جدید!! این همه بدوبدو برای سال نو تا زمانی که فک و فامیل می روند و می آیند طرحی نو درانداخته باشند و کاسه کوزه ای به ویترین سمساری پذیرایی اضافه کرده باشند.

دوم: امروز سوار یک  تاکسی شدم که راننده اش «کلد پلی »گوش می کرد و آنقدر متشخص بود که یک لحظه شک کردم که درست سوار شدم یا نه .نکنه ماشین مذکور به جای تاکسی، لکسوسی چیزی بوده .اما نه رنگش نارنجی بود و برچسب قیمت داشت.آنقدر فضایش آرامش بخش بود که دلم نمی خواست به مقصد برسم  صندلی های تمیز، آهنگ کلد پلی ، بوی ادکلن خنک راننده و هوای ابری... با خودم فکر کردم این ماشین چه وصله ناجوری است برای این خیابان ها ...

سوم: از لحظه ای که نشسته مدام با گوشی اش حرف می زند یک گوشی دیگر هم توی دست چپش است. مرد خوش قیافه ای است و کت مخمل شیکی پوشیده و آنقدر بلند حرف می زند که مجبوری همه دری وری هایش را بشنوی.قربان صدقه مخاطبش می رود و قرار را برای ساعت 6 فیکس می کند و می گوید ماشین می آورد و بالاخره دل می کند و خداحافظی می کند 5 دقیقه بعد دوباره صدای زنگ گوشی بلند می شود اما زیاد واضح نیست و شاه پسرمان از کیفش گوشی سومی در می آورد واین بار برای طرف مقابل قسم و آیه می خورد که گوشی اش شارژتمام کرده بود و ماشین خراب است و فردا برایش می آورد.آخر با خداحافظ ملوسکم مکالمه را تمام می کند.کمی می گذرد آقای مذکور کم کم سر صحبت را با من باز می کند لبخندی می زند و من که از این همه پررویی ناراحت شدم می گویم :چیه برای اون یکی گوشیت دنبال دخترمی گردی. لبخند گشادش جمع می شود و راننده با صدای بلند می خندد.

 

/ 9 نظر / 30 بازدید
mohammad

salam khaste nabshid.jaleb bud. ye sarham be ma bezan age vaght kardi.[گل][خداحافظ]

بهار

تو دوم چه تاکسی قشنگی سوار شدی...

سمیرا

وای شرر اینقدر از اون ماشینهای دومی خوشم میاد.... راستی خوب جوابی به اون یارو دادی حال کردم ای ول

مکث

شراره؟؟؟ دیدی اسم تو حساسیت برانگیزه؟ اینبار هم توی پست آخر مکث درباره پدرت نوشته بودم .... فیلتر شدم...

سحرآزاد

از داستان دومیه بیشتر از همه خوشم اومد. چقدر واقعیت داشتند. راستی شرر به یک بازی دعوتت کردم. برو توی وبلاگم و اگر دوست داشتی توی وبلاگت بنویس تا منم لینک بدم مطلب رو. سال خیلی خوبی داشته باشی.

احسان

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

فاطمه

دمت گرم! از همه لحاظ!!!!

ببر89

ایول از این شهامت و حاضر جوابی...