یزدو بادگیرهایش

 

تا حالا یزد نرفته بودم  اما خیلی زیبا تر از اون چیزی بود که شنیده بودم هر چند این بار هم مثل همه سفرها به سبک ام پی تری کار کردیم  اما موفق شدیم خیلی از جاهای دیدنی این شهر رو ببنیم. کلی اتفاق جالب هم توی این سفر افتاد که سریع براتون می گم به سبک روزنامه نگاری اونم از نوع علی اصغری اش:

اصطبل باغ دولت آباد

یکی از قشنگ ترین جاهای دیدنی یزد باغ دولت آباد، که مال دوره زندیه اس و بلندترین بادگیر جهان هم روی یه عمارت هشت ضلعی وسط باغ خودنمایی می کنه البته داشتن عمارت رو باز سازی می کردن و مردم هم با نامردی تمام روی کاهگل های تازه عمارت یادگاری نوشته بودن و یکی نبود بگه: آخه انسان تو آدمی، حالا با اون خط خرچنگ قورباغه روی یه دیوار 300 ساله ننویسی اصغر و قلیدون بهمن 86 جونت بالا میاد... بگذریم خونم به جوش اومد. گوشه دیگه این باغ بزرگ اصطبل و حرمسرای خان قرار داشت که هر کدوم بادگیرهای جداگونه ای داشتن  و الان اصطبل تبدیل شده به سالن کنفرانس و حرمسرا هم با اون 5دری های رویایی اش تبدیل شده به رستوران...جالب اینکه وقتی داشتیم از حرمسرا دیدن می کردیم عکاس ما که اوصولا در فضا  سیر می کنه گویا هنوز تو حال و هوای اصطبل بود و با ژست خاصی از لیدر محترم پرسید: ببخشید تو هرکدوم از این اتاق ها یه حیوون نگه می داشتن؟؟؟  لیدر هم با شرمندگی گفت: نه خانم خان بدبخت! با زناش اینجا زندگی می کرد.

فقط قیافه ما رو در اون شرایط تصور کنید سپیده که از خنده زمین رو گاز می زد(حالا سوتی سپیده رو هم تعریف می کنم)

 

 

      عمارت هشت ضلعی دولت آباد

-  وسط یکی از میدون های شهر یزد هم  مجموعه امیر چخماق قرار داره که یه سر در بزرگ شبیه مسجد با دو تا گلدسته  که زیرش یه بازارچه نقلی درست کردن و اگه جرات داشته باشی می تونی ازپلکان تنگ گلدسته هاش بالا بری و از اون بالا منظره حیرت انگیزی از شهر یزد با تمام بادگیرها و مسجدهای فیروزه ایش ببینی .تا چشم کار می کرد کویر و خونه های کاهگلی بود و مسجد های فراون یزد مثل ملیله های آبی وسط اون حجم خاکی رنگ برق می زد مثل ترمه های ناب یزد که من نمونه اش رو جایی ندیدم.

 

 

بعد هم به زندان اسکندر، مقبره شیخ صدوقی، خانه لاری ها، موزه آب، بازار، هتل داد، هتل مشیرالممالک، هتل لاله  آتشکده زرتشتیان سر زدیم. تو مقبره شیخ صدوقی که باز مجبور شدیم چادر گل گلی سر کنیم و هرهر بخندیم.هتل ها را هم که باید خودتان برید و ببنید اونقدر زیبا و اصیل هستند که انگار با ماشین زمان رفتی به گذشته...توی آتشکده زرتشتیان هم که به همت پارسیان هند ساخته شده آتشی شعله وره که از سال 1515 روشنه و نگهبان هایی داره که حواسشون به آتیش باشه تا مبادا خاموش بشه ...البته خودمونیم اگه خاموش هم شده احتمالا زودی روشنش کردن تا کسی بویی نبره!!!

 

 

از شیرینی های متنوع یزد هم هر چی بگم کمه. جالب اینه که یزدی ها بالاترین آمار مرض قند رو تو کشور دارن دیگه خودتون حدس بزنید چرا ؟ هر جا می رفتی با قطاب و پنج لوز و باقلوا ازت پذیرایی می کنن اونم به زور!

 

 

 

-  نکته دیگه اینکه مردم یزد خیلی مذهبی هستن و به یزد می گن دارالعباده و سر هر کوچه هم یه مسجد ساختن بیا و ببین...همه جا هم زنونه مردونه س حتی ما توی بازار یه عطاری دیدیم که کلا ١٢ متر بیشتر نبود اما ورودی آقایان و بانوان جدا شده بود و مسخره اینکه فقط گویا نگران به خطر افتادن اسلام دم در بودن چون داخل مغازه همه قاطی می شدن!! 

 

 اسلام را حفظ کنید

 

شب آخر تو هتل در حال شلنگ تخته انداختن بودم وحوصله ام سر رفت وبا مشت به اتاق بغل که سپیده بود خبر دادم که میام پیشت... سپیده که از خستگی داغون بود مرتبط غر می زد که یه مگس تو اتاقشه و نمی ذاره بخوابه. منم بهش اطلاع دادم که قرص پشه کش و دستگاهش توی کشوی تختت هست و متونی از شر مگسه خلاص شی.سپیده هم کشو رو باز کرد و قرص رو در آورد و یهو از خنده کبود شدو گفت: شرر من فکر کردم این کاندومه!!! نه که هتلش 5 ستاره س گفتم حتما فکر همه چیز رو کردن و تو کشو هاش کاندوم گذاشتن... آخه یکی نیست بگه دخترکدوم ابلهی مارک کاندوم رو میذاره تار ومار!!!  خلاصه سپیده اون شب با کاندوم تارو مار حساب همه مگس ها و پشه های اتاقش رو رسید.

 

  

/ 25 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Asemaneh

خدا خفت نکنه شرر با اون نوشتنت.ترکیدم از خنده،تو مثلا قرار بود واسه من یه دی وی دی رایت کنی مادر.پس چی شد؟من اینجا نشستم به امید تو.بوسسسسسسسسسسسسسس

وحید باقرلو

سلام سال نو مبارک شهرهای کویری زیبایی خاص خودشون رو دارن و تا نری نمیفهمی.(نظری بود کاملا فیلسوفانه. حال کردی؟ حالا کجاشو دیدی؟!) سال خوبی در پیش داشته باشی...

عباس

سلام...به یاد کلاه قرمزی دوران بچگی مون تولد عید شما مبارک...یا حق

کرگدن

سال نوت مبارک شرر بانوی عزیز ... خیلی مخلصیم و 88 ات پر از سلامتی و سفر و سبزی و سپیدی ...

سمیرا

سلام خانوم عیدت مبارک راستی نگار محمدی درباره چی حرف میزد؟

امیر

جون من نشونی این سپیده رو بده به من، که فرق کاندوم با پشه کش رو نمیدونه، حتما کدو رو هم نمیشناسه دیگه

مدیسه

به نام خالق زیبایی ها سلام سال نو مبارک! چندین بار بود که می خواستم براتون پیام بذارم،منتها فرصت فراهم نمی شد.چندتا از پست هاتون رو سرفرصت دیدم.خیلی مشتاقم که باهاتون تبادل لینک داشته باشم.من خودمو کامل در وبلاگم معرفی کردم.اینو هم اضافه بکنم که مدیرمسئولی یکی از نشریات دانشگاهی رو بر عهده دارم.حتما از وبلاگ من بازدید کنید و اگه شما هم با تبادل لینک موافق بودید،منو با عنوان "سجاد رحیمی مدیسه" لینک کنید و بعد از اون بفرمایید که با چه عنوانی شما رو در پیوندهام بذارم.به امید این که ارتباطمون تنها به وبلاگ ختم نشه و در زمینه های دیگه هم با یکدیگر بحث و تبادل نظر داشته باشیم. ممنون می شم اگه یه معرفی خلاصه و مفید هم از خودتون داشته باشید،چون بهتر می تونم باهاتون ارتباط داشته باشم. در ضمن ایمیل اصلیتون(نه ایمیلی که برای وبلاگتون و...به کار می برید)رو برام به شکل نظر خصوصی بذارید تا در خبرنامه وبلاگم ثبت کنم.این طور هربار که مطلب می ذارم،ایمیلی براتون ارسال می شه و شما باخبر می شید.دیگه صحبت خاصی ندارم.بی صبرانه منتظر پاسخ شما هستم.لبخند فراموش نشه... . [گل] http://sajjadrahimimadiseh.blogfa.com/profi

احسان ...(راشومون)

. این یک اعلان عمومی نیست این یک هشدار عمومی ست. یکی بیاید مرا پیدا کند... .

امیر

سلام.گزارش سفرت قشنگ بود ولی خودمونیم گزارش شب آخر هتل چقدر مورد توجه واقع شد!!! نو شدن های دوباره مبارک...هرچند تبریک تلخی تو وبلاگم گفتم..شاد باشی..

راضیه

کوچیک که بودم شیش ماهی یزد زندگی کردم مهربانی و بی ریایی مردم این شهر زبان زده بازم از این سفرنامه ها بنویس/ درباره ماجرای هتل با این حساب باید به جای (حساب همه مگس ها و پشه های اتاقش رو رسید) می نوشتی ترتیب همه مگس ها و پشه ها رو داد