سفر به شانگهای

 اگر از پرواز طولانی ٨ ساعته از دبی به شانگهای بگذریم و از سوتی های مسئول هیات که باعث شد موقع برگشت ١٨ ساعت در ترانزیت فرودگاه دبی بمونم  سفر خوبی بود...

شانگهای در این چند روز ابری و بارونی بود و برج های سر به فلک کشیده شهر لابه لای ابرها گم شده بودند.واقعا دیدن این همه رشد و پیشرفت اون هم ظرف مدت ١۵ سال که چین وارد بازار آزاد شد و از تعصبات کمونیستی اش کناره گرفت، غافلگیر کننده بود.

از همه بیشتر شهر سازی مدرن، تمیزی وفضای سبز شانگهای من رو جذب کرد.اتوبان های ٣ طبقه و ماشین های آخرین مدل و تبلیغ انواع برند های روز دنیا تصویری کاملا متفاوت از چین رو برام ساخت.مردمی که تا دیروز با لباس های یکسان زیر پرچم «مائو تسه تونگ» سنگ برابری رو به سینه می زدند الان مارک های گوچی و جرج آرمانی به تن می کنند و پشت مرسدس و بوگاتی می نشینن. تحول فکری و رفتاری و اتخاذ سیاست هایی بر اساس منافع ملی این رفاه رو برای چینی ها به ارمغان آورده.

 مردم چین بسیار با محبت بودن ولی فقط جوری حرف می زدن که انگار دعوا دارن و تقریبا فریاد می زدن نکته دیگه اینکه با وجودی که غذاهای سالم و بیشتر گیاهی می خورن اما من بوی غذاهاشون رو نمی تونستم تحمل کنم. برای خرید هم باید کلی چونه می زدی چون چینی ها برای یه تی شرت مثلا 100 هزار تومن قیمت می دن و تو باید با چونه اون رو به 2 هزارتومن برسونی.

در طول این سفر کوتاه کاری فقط تونستم از نمایشگاه اکسپو ٢٠١٠،خیابان ناجینگ، یو گاردن وآکروبات شانگهای دیدن کنم.

نمایشگاه اکسپو سومین رویداد مهم دنیا بعد از المپیک و جام جهانی به شمار میاد که تمام کشورها دستاوردهای فرهنگی و هنری و علمی خودشون رو عرضه می کنن. این نمایشگاه هر 6 سال یک بار برگزار می شه و دوره بعد قراره تو میلان ایتالیا برگزار شه.

ایران با صرف هزینه زیاد برای این نمایشگاه یکی از داغون ترین غرفه ها رو داشت که همسایه کره شمالی و لبنان هم بود!! در طبقه اول که مثل بازار شام بود  از پوستر و ساز و مجسمه مفاخر گرفته تا دار قالی و ماکت ماهواره امید و جوی آب و فرش کنار هم بود(گویا پسر شهید جهان آرا که طراحی صنعتی خوانده غرفه ایران رو طراحی کرده بود)

تازه آقایان ابتکار به خرج داده بودند و چند نفر را گریم کرده بودند که به شکل مجسمه کوروش کبیر، آرش کمانگیر ،زرتشت و...اونجا وایسن و چینی ها هم بدون اینکه بفهمن این بیچاره ها کی بودن و چرا جزو مفخر ما هستن فقط عکس می گرفتن و خوشحال بودن.(البته با خانم های هیات ما هم کلی عکس گرفتن چون گویا روسری و چادر چاقچول خیلی عجیب و غریب به نظرشون میومد. البته بماند که کلی به ما حال دادن و از چشم ابرویمان تعرف کردند و کل دخترهای همسفر برای چند سال خلع عاطفی شان پر شد و پسرهای ایرانی نیزبرای این کفران نعمت بیمه شدند.)

در طبقه دوم هم که انگار وارد بازار فرش شده باشی و از سر تا ته سالن انواع فرش های نفیس برای فروش!!!! عرضه شده بود جای تاسف داره که فقط غرفه ایران و غرفه پاکستان در اکسپو فروش کالا داشتند. ته سالن طبقه دوم هم آش رشته،شله زرد و بستنی به قیمت خون مائو فروخته می شد.

کوچکترین فرش دنیا هم در غرفه ایران به نمایش گذاشته شده بود که برای چینی ها خیلی جالب بود.

یه گروه رقص خراسانی هم در طول سالن راه می رفتن و می زدن و می رقصیدن با اون لنگ و چوب و دایره موسیقی و فرهنگ فولکلور ایران اسلامی را تو چشم بازدید کنندگان می کردند.

البته مسئولان هم صف جلوی غرفه ایران رو نشون می دادن و می گفتند ما جزو 10 غرفه برتر هستیم که به نظر من غلو می کردن چون با وجود جمعیت 23 میلیونی شانگهای این صف جلوی تمام غرفه ها کشیده شده بود. حتی کشور «مونته نگرو »که یک سال هم نیست مستقل شده صفی مثل غرفه ایران جلوش بود شاید هم این به چینی ها بر می گرده که براشون آمریکا و سودان فرقی نمی کنه.

جلوی غرفه کشورهای اسلامی با یه سلام علیکم و کیف حالک می رفتیم داخل، که امارات و عربستان سعودی حسابی سنگ تمام گذاشته بودن.امارات شکل شن های بیابون رو  ساخته بود و با کمک مولتی مدیا  چنان فرهنگ خودش رو معرفی کرده بود که گویی سابقه ای دیرینه در رشد بشریت دارد.

عربستان هم چیزی شبیه سفینه ساخته بود که حدود60 تا نخل واقعی روش کار گذاشته بودن خلاصه مغزم سوت کشید.

غرفه چین هم در 10 طبقه ساخته شده بود که دیدن یک طبقه اش 2 ساعتی وقت گرفت.البته برای وارد شدن به غرفه چین چند ساعتی باید صف می ایستادیم که با کلی چونه زدن تونستیم به عنوان خبرنگار بی صف وارد بشیم. هر استان چین در داخل این غرفه خودش غرفه ای جداگانه داشت و کلی رنگ و زیبایی و موسیقی تسخیرمون کرد.

از غرفه های اروپایی هم غرفه اسپانیا محشر بود تمام نمای بیرونی غرفه از حصیر بود که نوعی احترام به طبیعت به حساب و اینقدر از این غرفه استقبال شده بود که عبور از صفش حدود 3 تا 4 ساعت طول می کشید!!!تو این مرحله هم دست به دامن دربون چینی غرفه شدیم که خیلی بد اخلاق بود و انگار تو مخش نمی رفت که ما با این فرصت کم اگه بخواییم تو این صف ها وایسیم دوتا غرفه هم نمی تونیم ببنیم. اما یه پسر خوشتیپ اسپانیایی که اهل لاکرونیا بود به دادمون رسید و ما خدا رو شکر کردیم که بالاخره یکی می تونه انگلیسی درست صحبت کنه. خلاصه غرفه اسپانیا رو از در VIP بازدید کردیم و واقعا رویایی بود و درآخرین سالنش هم بزرگترین عروسک دنیا که متحرک بود قرار داشت.

آخر شب هم خسته و کوفته رفتیم کنار«رودخانه هانیگو »کنار اکسپو ولووو شدیم و از اون طرف رودخونه صدای موسیقی از یکی از دیسکو ها می ومد  و ما داغ دلمون تازه شد که ای خدا ما کجا اینا کجا.

عکس های بیشتر:

رستوران هزارو یک شب شانگهای، من و راحله با دوست جدیدمون الن این خانم ریزه میزه نزدیک ۴٠ اندی سالش بود و یک شرکت بزرگ حمل و نقل داشت

 

 دخترهای چینی که لباس ایرانی به تن کردن... ته ابتکارات غرفه ایران 

 

 نماد اکسپو ٢٠١٠ درغرفه چین

 غرفه بوسنی هرزگوین که با نقاشی بچه ها تزئین شده بود

غرفه استونی

غرفه لیتوانی که با آیینه های الوان تزئین شده بود و با وزش باد می رقصید

غرفه سوئد

      

بزرگترین عروسک متحرک دنیا

یو گاردن که یک مرکز خرید به سبک چین قدیم بود

 

/ 20 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسام

با سلام. ممنون كه سر زدين. بابا خيلي گزارش جالبي هست. شاد باشين هميشه و هر سال برين دور دنيا گزارش تهيه كنين. [لبخند]

سعیده

سلام وب خیلی جالبی بود این گزارش هم خیلی عالی بود

ابوالقاسم

گزارش خیلی خوبیه.اگه درشت تر می نوشتید عالی بود.

رضا

اگه غرفه ایران داغ بوده از لطف شما بوده بانو

مکث

ای شرر جان! داغ دلم تازه شد ...من که نمی تونم اینطوری مثل تو لباس بپوشم آخه...تازه اون غرفه هه که گفتی هم نمی تونم برم..راهی پیدا کن..می میرم از شدت کنجکاوی....

مهدی

سلام کاش در مورد غرفه ایران بیشتر می گفتی و بیشتر عکی مینداختی شراره . کاشکی منم میرفتم آخه من جهانگردی می خونم .

مشيري

salam man 25 shahrivar ta 12 mehr expo hastam alan dar tadaroke safaram bye

بانی

خوش به حالتون[لبخند]

مینا

سلام شراره جون -- خیلی جالب بود خوشحالم کردی .راستش من واسه اولین بار عید 90 می خوام برم شانگهای یکم اطلاعات راجبه مراکز خریدو دیدنی ها و رستوران هاو... می خوام.راهنماییم کن