لبخند بزن تکذیب کن

چند روز پیش توی یه جلسه خبری دوباره به فیض دیدار رییس جمهور محبوب نایل شدم .جالبتر آنکه از شانس کپکی که من دارم و همه شما در جریان هستید من تنها خبرنگار حاضر در جلسه بودم البته در هر کشوری که صاحب روزنامه نگاری آزاد است اگر خبرنگاری بتونه وارد جلسه ای شه که هیچ خبرنگار دیگه ای نیست کلی خوش به حالش می شود چون فردا همه مجبورند خبر را ازاون رسانه نقل کنند ...اما اینجا ایران است جانم و درست بر عکس کل شهروندان عقب مانده دنیا باید ازهر موضوعی بترسی این که جای خود داره...اینجانب هم سعی کردم در کمال خونسردی یادداشت هایم را بردارم و در میان کل جمعیت سالن با آن مانتو سبز رنگم تنها نماینده نسوان باشم. که البت از هر جهت خلاصی از چشم چرانی های دوستان نداشتم. اول به خودم دلداری می دادم که همه دارند به رییس بانک مرکزی که پشت سرم نشسته نگاه می کنند اما زهی خیال باطل چون کی با رییس بانک مرکزی با اون ریش و کلاس شوخی داره که بهش چشمک بزنه یا ...خلاصه این که  بعد از ٢ ساعت که اقتصاددانان بخت برگشته از دست سیاست های دولت نالیدندوعده ای هم حسابی پاچه خواری هیات دولت را کردند نوبت به شخص ایشان رسید تا سخنرانی فرمایند. من هم مانندیک خبر نگار حرفه ای!!! در یک جلسه حرفه ای!!! آییییی می نوشتم و ریز ریز می خندیدم که دیدم یکهو یک آقای ریشو که چشماش کاسه خون بود و دهنش بوی گربه مرده می داد اومد بالای سرم و بدون سلام و عرض ادب و احترام که معمولا از آقایون توقع می ره ! گفت: فقط گفته باشم اگر فردا خطی از صحبت های رییس جمهور جایی نقل بشه ما تکذیب می کنیم.من هم با خونسردی تمام یه لبخند گنده تحویلش دادم و اون دوباره جملاتش رو تکرار کرد و من باز هم لبخند زدم.

توی همین گیرو دار رییس جمهور که داشت از طرح تحولات اقتصادی اش حرف می زد گفت: من اندیشه هامو می گم، شما هم نقد کنید من ظرفیت دارم... و یه لبخند گشاد شبیه لبخند من به جمعیت تحویل داد. خلاصه همه به نوعی در حال لبخند زدن بودیم... من ، رییس جمهور محبوب، حضاری که مانند" خری که بهش تی تاب دادن" مشعوف شده بودند و احتمالا خدا که به ریش همه مان می خندد....

 

 

/ 22 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کرگدن

من میرزا بنویسشونم !!!

کرگدن

میرزا پی نوشت بنویسشون !!!!!

کرگدن

چرا پایینی دو بار اومد ؟! خانوم به جان مادرمون ما یه بار فرستوندیمش !!

کرگدن

دیشب خوابتو دیدم ! خواب دیدم تو سلف دانشکده نشستیم و صحبت از یک بحث خیلی مهم اجتماعیه که نمی دونم چی بود ! بعد تو گفتی فردا وبلباگمو به روز می کنم و تکلیف این مسئله و معضل اجتماعی رو واسه همیشه یکسره می کنم ! بعد همه برات کف زدن و هورا کشیدن !!! الان اومدم ببینم چجوری حل کردی و یکسره ش کردی دیدم خبری نیست ! هم کنف شدم هم چون دیدم خوابم چپ در اومده می خوام فردا اول وخت برم بیمارستان اقبال که توش دنیا اومدم و بعدشم ثبت احوال و غیره که یکسری مسائل و ابهامات برام روشن بشه !!!!! [زبان][چشمک][نیشخند]

سمیرا

اگه نرفته بودی خبر نویسی پس چکار میکردی؟!!!!

رضا

اینقدر توی دست و پای دلاور هسته ای نچرخ....یه روز میشه که بو و رخساره ات به او میل میکنه و اونموقع دیگه کار از کار گذشته....بهت توصیه می کنم بری تو خواب کرگدن....از پیش احمدی نژاد رفتن بهترتره![نیشخند]

رضا

اینقدر توی دست و پای دلاور هسته ای نچرخ....یه روز میشه که بو و رخساره ات به او میل میکنه و اونموقع دیگه کار از کار گذشته....بهت توصیه می کنم بری تو خواب کرگدن....از پیش احمدی نژاد رفتن بهترتره![نیشخند]

کرگدن

شرر بانو ! شما به خزعبلات این جوان نپخته ! رضاهه ! اصلآ و ابدآ توجه نکنید ! از ما گفتن ! ایشان از عناصر معلوم الحال باحال ! و شاد ! وبلاگستان هستند که از همه جهت از هفت دولت و هفتاد و دو ملت ! آزاد تشریف دارند ! شما به کار و زندگیتان برسید و با طناب این عنصر خودفروخته و مالزی برو ی فرار مغزها ! در هیچ چاهی ولو چاه زمزم هم اندر نشوید ! ضمنن شما چقدر ساده اید که دلتان را به سوغاتی خوش کرده اید ! ما که در بیمارستان اقبال و در یک اطاق و بر روی دو تخت همجوار با این بشر همزمان به دنیا آمده ایم و تا همین امروز هم متاسفانه با ایشان دوست و محشور و مجاور بوده ایم امیدی به کندن یک انگشتانه سوغاتی از ایشان نداریم آنوخت شما ... ! ای دنیا ... ! هیییی روزگار !!!!!

رضا

امروز خودمان هم به خودمان شک کردیم و بفرموده سرکار به دکتر رفته و ماوقع را عرض نمودیم....ایشان پس از معاینات زیر و بالایمان فرمود همینکه "کرگدن نیمه سوزت" مرد است ...یعنی مردی...که یزرگان گفته اند "انٌ تحت الرجال فراخ" کنون شائبه این پیش آمده که فرهنگستان زیبان و ادبیات فارسی در سال نوآوری و شکوفایی و در راستای تحقق اصل 44 قانون اساسی و فرمایشات حضرتش ...نام ناحیه مذکور را زین پس به واژه "کرگدن" تغییر دهد و دیگر ما جرئت نکنیم به عوام الناس بگوییم که روم به تیفال رفیقی داریم به چنین نام مستهجنی!! که آنوقت چه فکرها که در موردمان خواهند کرد!!

غافل

میگویند خنده برای قلب مفید است من هم خندیدم(گربه)