فرهنگ عقده ای

شاید فکرم درست نباشه اما وقتی تاریچه انقلاب رو نشخوار می کنم و مخصوصا خاطرات اون دوره رو می شنوم حس می کنم که انقلاب ایران، انقلاب عقده ها بوده.دوره ای که هر کسی می تونست با توجه به حقارت ها و عقده هاش حتی به برادرش تهمت بزنه وبه جرم ضد انقلاب یا مجاهد یا چپی یا هر کوفت دیگه ای به جوخه اعدام بسپردش.....حالا بدا به حال نسلی که دست پروده این انقلاب بشه!!! اگه یه نگاهی به دورو برمون بندازیم هنوز این فرهنگ عقده با ما است و اساس رفتارهای عجیب و غریب ما شده.

رییس عقده ای،کارمند عقده ای، فامیل عقده ای،استادعقده ای، دوست عقده ای، همسر عقده ای و حتی عشق عقده ای...

همه از صبح تا شب داریم با فکر مریض خودمون مسائل رو تحلیل می کنیم و چون به سلامتی هیچ چیز سر جای خودش نیست وارزش ها برخلاف دنیای متمدنه خب این می شه که همه فکر می کنیم حقمون ضایع شده و دنبال یه مفری برای فرار یا انتقام می گردیم ... این می شه که به جای اینکه به دنبال حق و حقوق اولیه و اساسی خودمون بریم و از دولتمردا انتقاد کنیم سر یه صندلی توی مترو یا صف نون با بغل دستیمون کتک کاری می کنیم.

این می شه که اگه یه ماشین مدل بالا از کنارمون رد می شه یه فحش نثار راننده اش می کنیم یا اگه تو یه تصادف همون ماشین داغون شه ته دلمون بشکن می زنیم :" که معلوم نیست پسر کدوم خرییه".این می شه که تو مهمونی هر کسی زیبا تر شده و لباس قشنگتری پوشیده سوژه محافل نخودچی خورون می شه و اگه داماد پولدار و باحال باشه فامیل عروس!!! با صدای بلند راجع به فلان دوست پسر سابق یا سینه های عملی عروس گپ می زنن.

این می شه که پشت سر همه دخترای زیبا و مجرد اداره ها که اتفاقا کارمندای خوبی هم هستن حرف در میاد که با فلان رییس رفیقه یا صیغه فلان معاونه. این می شه که شوهر بدبخت باید همه نداشته های دوران مجردی همسرش رو تامین کنه تا خانم بتونه تو فامیل پیشرفت هاشو به رخ بکشه . این می شه که مادر به دخترش گیر می ده که "دوره ما دخترا جرات نداشتن حرف بزنن دوره ما دختر آرایش نمی کرد،دخترای این دوره نانجیب شدن، ول شدن...."

 

این می شه که عشق ما خراب آباده....

 

* تو خبرا اومده که یه پدر!! تو مریوان سر دختر مطلقه خودش رو به خاطر اینکه بهش شک پیدا کرده بود گوش تا گوش می بره...حالا هم سنندج و مریوان شلوغ شده ومردم از دست فرهنگ عقده پرور خودشون خسته شدن...

 

/ 17 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کرگدن

راستی شرر بانو شما قرار شد یک تور یک روزه’ ردیف و تپل را منیج کنید به اطراف تهران! چی شد پس ؟!!!

کلاسور

سلام درسته آدم وقتی اینارو می شنوه نا امید می شه که چند صد سال دیگه میشه این چیزارو ندید !!! به خاطر همینه که ما سردمدار درست و حسابی نداریم چون اگه درست و حسابی بود (‌ امثال رجایی و غیره... )‌ زنده نمی موند . یا اگه زنده می موندن باید مثل خیلی از شیمیایی هایی که نخواستن شیره جون این مملکت رو بکشن باید برای پیدا کردن داروی اصلی کل زندگی و ارزش ها و غرورشون رو زیر پا بزارن (‌ بالاخره تونستم همه حرفامو جمع کنم توی کامنت تا مثل کامنتدونی کرگدن نشه!!!![نیشخند]) البته اون پسرعمه مونه قضیه اش فرق می کنه!

پیروز

وقتی این همه دم از معنویات می زنیم و فقط به مادیات فکر می کنیم، از این بهتر هم نمیشه.

زهرا باقری شاد

شرر این عکس بالای وبلاگتو برمی داری؟ ها ؟ برنمی داری؟ باشه..بزار اعصاب من خرد بشه... قفل زدی به دهن خودت که چی؟ تو که راحت می نویسی؟ شرر این عکس کلافه م کرد اول صبحی..دوباره دیدمش...

پیمانه

همه که یه جور نیستن عزیزم،خیلی آدما رو هنوز می شناسم که اینجوری نشدن...

پیروز

به نظر خانم باقری درست میگن. حداقل اینجا که می تونیم راحت صحبت کنیم. هیچ قفلی هم به دهنمون نیست.

رژانو

سلام شراره خانوم عزیز . . ممنونم که سر زدی ..شعری که از آقای سیرجانی گذاشتم باعث شد دوستان خوبی پیدا کنم..کاش زودتر این کار رو کرده بودم[نیشخند] در مورد این جامعه اونقدر اوضاش بیریخت شده که خدا رحم کنه به حال ما..اما خب چه میشه کرد؟؟؟کسی نمی تونه تنهایی از پس این همه مشکل بربیاد.. این قضیه مریوان رو هم من ازش بی خبر بودم اما واقعا آخر دنیاست. میشه لینکتون کنم؟[چشمک]

بی نام

واقعا متاسفم برای این جامعه .... [قهر][قهر][قهر][گریه][خداحافظ]