این صعود نیست، سقوط است<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

ندانسته پرواز نکن سیمرغ

آسمان اینجا مثل رویاها سبز نیست

اینجا به آسمان هم که بگریزی پشت چراغ قرمز شک می مانی

قناری، قفس متری چند؟

خواب اوج دیده بودی دیروز

درها را ببند

این دریای وارونه که میبینی مرگ است

بگویید به ماه

بگویید نیاید

شنیده ام خود فروشی کرده به صبح

قانون اینست؛ هیچ تردیدی نیست، راستگو دروغ می گوید

هیچ ابهامی در حرفهای راوی نیست

او جمله ها را از بر می خواند

شنیده ها اشتباهند،

به فرهنگ ها رجوع کنید

شهر ما ایمان ندارد، ترس بیاید دهکده می شود

در هیچ اطلسی پیدایش نیست

بر خنده ها اشک ریختند لاله ها، اعدام، اعدام کنید

قانون ما مرگ است

 

اين شعر و دوست عزيزم غزاله برای من فرستاده و خوشحال ميشه اگه نظرتون رو در مورد اون بگيد

/ 5 نظر / 5 بازدید
کرگدن

سلام و عرض ارادت و ( به قول میثم جولایی )چاپلوسی !!! خوبی ؟ تو آپارتمان که می شینم چشمم دنبال تو می گرده !!! شعر غزاله خانومم ... ممممممم ... يه دست نيست ... نقد نمی دونما ... می دونی که ... بلد نيستم ... اما يه جوريه ... انگار چن نفر گفتنش ... می فهمی ؟ ... وفهمی ؟!!! لباس عروسی هم بدوز ولی نموره نموره !!! به خياطتت بگو يه ساله حاضرش کنه !!!!!

اسيه

سلام....با کرگدن موافقم....اما من حس می کنم تو طولانی مدت اين شبه شعرو گفته چون احساسش متغيره....همين. شاد باشين

samira

من به زندگی اعتقاد دارم عزيزم...راستی چه می کنی با زندگی خانوم کارشناسی ارشد؟ التماس دعا ...ما که هنوز علافيم...

samira

کجايی بابا؟ نيستی؟ حالت خوبه عزيزم؟