دیروز تهران بارون اومد از اون هواهای مشتی که دوست داری پرواز کنی...مخصوصا اگه صبح زود توی پیاده رو ولیعصر باشی و با صدای بلند JAAZ  گوش کنی...  توی این مدت دنیال یه بهونه شاد بودم برای اینکه اولین مطلب وبلاگم رودر سال جدید با یه سوژه  صورتی شروع کنم. بارون و حس سبکی اون صبح شاید تنها بهونه شاد امسال بوده تا حالا.

دیروز اما ...مردم مثل همیشه اخمو بودندوبا عجله انگار کسی نمی خواست از هوا لذت ببرد. ماشین گشت ارشاد باز هم 2 تا پسر 13،14 ساله رو که موهاشون متفاوت بود رو گرفته بود و پسر ها آنقدر ترسیده بودند که...باز هم شایعه استعفا وزیر اقتصاد رد و بدل شد،باز هم دو تا خانوم توی مترو سر صندلی به هم فحش ناموسی دادن!!ومتروپر بوداز دستفروش هایی که در هر ایستگاه سوار و پیاده می شدندولباس زیر،شکلات،لوازم آرایش،ابر جادویی،کلوچه،فال،دستمال سفره و... می فروختند از ایستگاه امام خمینی تا صادقیه 12 تایشان را دیدم با چهره های خسته و چشمان بی فروغ وساک های سنگین که از ترس ماموران مترو گاهی خود را قایم می کردند و گاهی روی زمین می نشستند.دیروز باز هم در اداره شلوارلی پوشیدم و لاک بنفش زدم و ظهر با تذکر حراست بیرون آمدم و در راه کلی خندیدم آخه اینها از لاک بنفش می ترسند تا زه نمی دانند که این یک نمونه کوچک از سلاح های من است. دیروز باز هم دکتر خانیکی موبایلش رو جواب ندادو ماندم حیران که بالاخره استاد ارتباطاتی گفتندو...و ظهر خبر رسید که دانشکده تعطیل است ...چرایش را کسی نمی دانست؟ پس باز هم با دوستانم رفتم فرحزاد(وقتی دانشگاه تعطیل است راهی به جز فرحزاد رفتن باقی نمی ماند) باز هم قلیان مجازشده بود! اما باز هم به زن ها قلیان نمی دادند اما خوشحالم که همگی در این مملکت خدای فریب و دروغ و انواع ترفند ها شده ایم و کدام مردی حاضر است در برابر تقاضای 5 دختر جوان کمی تا قستی خوش بر و روبرای گرفتن یک قلیان مقاومت کند البته پول قلیان را خودمان دادیم ...و قلیان دو سیب  و با آن هوا... دیروز باز هم در فکر فیلم "پرسپولیس" بودم...چقدر دقیق حس زن های ایرانی مثل من را رو کرده بود و چقدر ما ساکن و بی تغییر این حماقت را ادامه می دهیم شاید هم آنقدر عادت کرده ایم که دیگرآزادی برایمان همین دلخوش کنک های الکی است و حظی که از زیر پا گذاشتن عرف و قوانین بد تنبانی مان می بریم.من اگر روزی در این مملکت کاره ای شوم!!! یک روز را به نام روز لاک بنفش نام گذاری می کنم برای یاد آوری به نسل آینده که روزی در این سرزمین لاک زدن و حس زیبایی قدغن بود. پس با آزادی تان حال کنید و زر زیادی نزنید.  

اما....

دیروز تهران بارون اومد از اون هواهای مشتی که دوست داری پرواز کنی...مخصوصا اگه صبح زود توی پیاده رو ولیعصر باشی و با صدای بلند JAAZ  گوش کنی... 

 

/ 16 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امید

1- جز یا جاز؟!؟! 2- خانومها فحش ناموسشون چجوریه؟مثلن باباتو فلان یا برادرتو فلان؟!؟!؟ 3- گشت ارشاد... به بچه ها هم گیر میدن جدیدن؟ ایول... نوش جونمون 4- یه چنتا عکس از این دستفروشها و به خصوص چشمهاشون بگیر یه جا آپلود کن! ما رو که تو واگن زنا راه نمیدن... 5- دیگه کسی تو مترو واسه کمپین امضا جمع نمی کنه؟ 6- دو سیب می کشید؟!؟! فقط نعنا پرتقال؟ 7- بابا خوشگلا... 8- وزیر کشور هم عوض شد فک کنم 9- پرسپولیس رو هم دلمون می خواد ببینیم اگه قسمت بشه

سمیرا

با سلام و آرزوی طول عمر که زمانه این زمان نمی دهد کاش این زمانه زیر و رو شود روی خوش به ما نشان نمی دهد... سال نو شما مبارک باشه (شاید تمام زیباییها از دور...) عنوان یکی از یادداشت های خوبیه که تازه خواندم http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1594966

سميرا

خدا را شكر كه خوبي خوشحالم اما كاش روزهاي لبخند واسه ما آرزو نمي شد

از شراره به امید

کاش امید خان یه آدرسی از خودش در می کرد تا جواب سئوالاتش رو بگیره ...

فرزام

مادر این امید بگرید واسش بچه ام! احتمالا نمی دونه با کی در اوفتاده. جون شرر آتیشت مارو نگیره یه وقت. تو که می دونی من کلا طرفدار خانمهام. کلی هم هزینه دادم واسش. قبل از ورود به بخش نظرات وب من بی زحمت چند تا نفس عمیق بکش. یاد اون جیغ بنفشت افتادم بعد کلاس کوثری.

IQ

salam khanoom neveshtaton kheili jazab bood vali omidvaram ke yerooz selahaye digaton ham bekar bebarin man ye pishnahad dashtam va on in bood ke yekam dar rabete ba eshgh va ehsas vasamon benvisin age emkan dashte bashe [خجالت]