اندر احوال اصفهان

اول که برد پرسپولیس در برابر این اصفهانی های ... به همه مبارک و بدونید که این اتفاق فرخنده به خاطر تولد اینجانب به وقوع پیوست.و جای ما خالی که تو ورزشگاه حین رقص بندری حال این سرداران نسبتا محترم را بگیریم که تازه فهمیدن هیچ کاری از دستشون در برابر شادی  بر نمی یاد.

 

 

دوم اینکه به جان خودم اگه یه دفعه من ماموریت برم توش هیچ اتفاق غیرعادی نیفته سکته می کنم.حالا می پرسی چی شده؟

هفته پیش ۳ روز رفتم اصفهان بازم یه کار خبری خسته کننده.محل اقامت ما هتل کوثر بود و نزدیک ۳۳ پل این بار خوشبختانه همه هم اتاقی ها آشنا بود و از شوکت و عشرت و عزت خبری نبود(هر کی نمی دونه موضوع چیه پست قبلی بخونه)خلاصه بعد از دیوونه بازی های  عکاسمون که وسط اصفهان دنبال شاهچراغ  و حمام گنجعلی خان می گشت و کل تاریخ والبت  جغرافی ایران زمین رو به باد فنا داد.تصمیم گرفتیم ۴تا خانم ساعت ۱۱ شب بریم وکنار زاینده رود قدم بزنیم جایی که هیچ خبری از گشت ارشاد و ...نبود. چند قدمی از هتل دور نشده بودیم که همه برای اولین بار به یک نتیجه یکسان دست پیدا کردیم که عجب غلطی کردیم.

به فاصله نیم ساعت هر انچه متلک که تا حالا تو زندگیم شنیده بودم به اضافه کلی کلمات جدیداز هر سو نثارمان شد گویی همه به وظیفه ملی و میهنی خود عمل می کنند. جالب تر اینکه لباس رسمی کار هم تنمون بودو تو عالم خودمون بودیم (یه وقت نگید کرم از خود درخته)روی ۳۳پل اوضاع بدتر شد  حتما به دلیل محدود شدن فضا و شاید... وتازه وقتی همه با نیش باز برای دوربین دوستم فیگور گرفته بودیم یه قلوه سنگ معلوم نیست از کجا سر عکاس محترممون رو مورد عنایت قرار داد که بیچاره از اون لحظه به بعد دنبال حرم امام رضا هم تو اصفهان می گشت.بلا های دیگری هم نازل شد بر سر بدبخت که گفتن نداره.

بعد از رایزنی های متعدد و بحث راجع به خشونت علیه زنان ، نظام کوفتی مرد سالار و فرهنگ پایین بالا شده مردم اصفهان و...یه خانواده پیدا کردیم و با اون ها هم قدم شدیم تا کمی نفس تازه کنیم و خدا رو شکر کردیم که این توریست های بیچاره فارسی بیلمیرن وگرنه وا مصیبتا.

خلاصه یه نیمکت خالی پیدا کردیم و ادامه پیاده روی رو بی خیال شدیم جالب انکه در سراسر مسیر گله گله جوانان غیور اصفهان مشغول بازی ورق و انواع شیطنت ها بودند و دریغ از یک گشت پلیس از هر نوع. ماندم حیران که این بگیر وببند ها فقط مخصوص تهرانی هاست یا اصولا کارکرد پلیس در کشور ما چیز دیگری است.

در همین حین آنقدر از سوی یک اکیپ پسررشیددر همان حوالی بمباران شدیم که کلا بی خیال گشت و گذار فرهنگی با اعصابی تقریبا متلاشی به سمت هتل برگشتیم.چند قدم دور نشده بودیم که یکی از بچه ها فهمید گوشی موبایلش را روی همان نیمکت کذایی جا گذاشته سراسیمه برگشتیم اما از گوشی خبری نبود وهر چه شماره را گرفتیم موبایل  در دست رس نبود. یکی از همان پسر های نخراشیده داد زد که نگردید نیست...وماجرا شروع شد:

اگر گوشی رو برداشتید لطف کنید بدید؟

بچه کجایی؟

تهران.

پس همشهری هستیم(لهجه اصفهانی تابلو) حالاشمارتونو بدید اگه پیدا شد خبرتون کنیم؟

لازم نکرده فردا خط می سوزونیم گوشی هم فدای سرمون.

ااااا اینجوریاس اصلا ما برداشتیم نمی دیم تا ... بسوزه .

خلاصه اون روی من که بالا اومدودوستم هم بدتر از من یه عده شون جیم شدن وپسرک از حرفش پشیمون شد اما پشیمونی سودی نداشت. جای با مزه اش ۱۱۰بود که با کمال خونسردی می گفت خانم اشکال نداره گوشی رو بده من با اون آقا صحبت کنم!!!!!نمی دونستم توی اون اوضاع به این مامور وظیفه شناس خنگ چی بگم،که به نظرت اگه گوشی دوم هم بدم به نظر شما برگشت داره؟؟؟

پسرها هم که اسم۱۱۰ اومد می خواستن در برن اما گیر بد کسایی اوفتاده بودن تو این هاگیر واگیر یه مرد میانسال اومد و گفت:خانم ها گوشی موبایلتون رو من پیدا کردم دست خانمم! ما هم که تو این شهر غریب به هیچکس اعتماد نداشتیم پسرک کذایی را انداختیم جلو و پشت سر مرد راه افتادیم و خانم محجبه ومتدین از زیر چادر گوشی را در آورد و سیم کارت رو هم از جیب دیگرش جالبتر اینکه این خانواده دقیقا به فاصله ۱۰متری از نیمکت نشسته بودند و تمام این مدت لال بودند و تماشا می کردندو در جواب سئوال ما که چرا سیم کارت رو دار اوردید فقط لبخند مسخره ای  تحویلمان دادند و ما که دیگر انرژی دعوا دوم را نداشتیم بی خیال شدیم چون قضیه  کاملا مشخص بود.

پسرک را آزاد کردیم و وقتی چند متری از ما دور شد شروع به ابراز احساسات کرد بیچاره حسابی ضایع شده بود و ما هم گفتیم دیگه سر به سر دخترا نگذار مخصوصا اگه دخترش بچه تهران هم باشد...

 

/ 21 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ویولت

خوشوقتم از‌اشناییت[گل] تولد گذشته شدت هم مبارک خانم[گل][گل]

شفق

سلام شرر جان اولا که تولد تولد تولدت مبارک هر چند امروز دیدمت و تبریک گفتم[شوخی]

شفق

دوم اینکه این دو تا پست آخرت خیلی با حال بود .[خنده]

سمیرا

سلام عزیزم خوبی؟ مثل اینکه این روزها همه مارکوپولو شده اند و ماموریت می روند هی! خوش بگذره عزیزم

سمیرا

راستی تولدت هم مبارک عزیز جان

فرزام

من حتی اینجا وسط اینهمه موی زرد و قرمز و قهوه ای و ...، موی مشکی رو ترجیح می دم. این عکست قشنگتره. بابا چرا جوش الکی می زنی؟ تو که می دونی من آدم نمی شم[نیشخند]

فرزام

من یه سوال داشتم ... این عکستون جدیده؟[خجالت]

ارش

سلام خوبی وب جالبی داری به منم سر بزن شاید خوشت اوومد