من همینم

آن روزهای دور هر سال نزدیک ایام عید وقتی با مامان به سلمانی سر کوچه سر می زدیم تا دو برادرم موهایشان را صفا بدهند مثل سرندی پیتی گریه می کردم که می خواهم موهایم را کوتاه کنم آن هم عین مدل موی شاهین،بیچاره مادرم هم مثل هر سال تسلیم می شد و من هم می شدم عین آنها. موقع خرید کفش و لباس هم همین بساط را داشتیم شلوارک و بلوز پسرانه و کمربند عین آنها.سر سفره هفت سین هم دست در گردن هم به دوربین بابا لبخند می زدیم با موهای یک شکل و دلهای یک شکل.

 

بازی محبوب روزهای تابستان ما هم فوتبال بود هر سه پرسپولیسی دو آتشه بودیم و من دروازه بان شاهین بودم وچارچوب آشپزخانه گل ما بود و چارچوب اتاق خواب، گل شهرام خلاصه هیچ وقت نتوانستیم با جرزنی هم شهرام را ببریم و اوهم با توپ پلاستیکی دو لایه آبکشمان می کرد. ازدست فوتبال بازی ما ساعت و تابلو روی دیوار باقی نمانده بود.بعد هم وظیفه من و شاهین بود که با دوچرخه دوترک بنشینیم و برویم نانوایی نان گرم بخریم و با بقیه پول هم بستنی یا یخمک، من می راندم و شاهین که کوچکتر بود نان ها را نگه می داشت بقیه روز راهم یا کارت بازی می کردیم  یا نوارهای قصه مان را برای بار هزارم گوش می کردیم ومن می شدم خاله قورباغه و سر به سر پسرها می گذاشتم و عاصی شان می کردم. شب هم جای من وسط بود به ترتیب تولدهایمان...هر شب هم یا شهرام با قصه جن و پری ما را می ترساند یا با تفنگ های خیالی می جنگیدیم و شاهین می شد اسیرعراقی و ما هم رزمندگان ایرانی و ادای بابا را در می آوردیم، به دور از نگرانی های مامان ازجنگ و ماموریت رفتن های بابا و هراسی که از هر زنگ تلفن داشت و گریه های پنهانی.

 

کم کم بزرگتر شدیم و این بزرگ شدن برای من سریعتر بود تغییرات ظاهری و تغییرات روحی جوری بود که پسرها هم کمتر سر به سرم می گذاشتند و دیگر با من کشتی نمی گرفتند و فوتبال بازی نمی کردند و خیلی زود اتاقم با دستور بابا از پسرها جدا شد و مادرم آموزش های ویژه یواشکی برایم گذاشت: مثل چگونه لباس های زیر خود را روی بند رخت قایم کنید؟ دامن و یقه لباس خود را چگونه کنترل کنید؟طرز استفاده از نوار بهداشتی و کنترل درد های ماهیانه؟(4 واحد اختصاصی )پسرها چگونه موجوداتی می توانند باشند؟(که البت خدا هم خودش در این سئوال مانده) وخیلی آموزش های مفید دیگر که جای گفتنش اینجا نیست.

 

 این شد که آن دو همدیگر را داشتند سلمانی، فوتبال، نانوایی،کارت بازی و...را هم و من با اینکه از دور دستی بر آتش داشتم اما فهمیده بودم که لامصب جنسیت خیلی زورش بیشترازما است.

برای من اما میراث آن روزها هنوز باقی است جوری که در مدرسه و دانشگاه و...کاملا واضح بود که در یک محیط مردانه بزرگ شده ام و تکه کلام هاو رفتارهایم برای دخترهای گوگولی عجیب بودوهست.

پسرها جرات ندارند سر به سرم بگذارند چون خیلی راحت حالگیری می کنم  از عشوه و کرشمه های افه کلاس های دخترانه هم بویی نبرده ام. یک دوره کوتاه سعی کردم کمی عوض شوم ودخترانه تر!!!! رفتار کنم اما تجربه مسخره ای بود پس شدم همان که بودم و هستم و احتمالا خواهم بود...دوستی هایم مرامی است و از عشوه های حال به هم زن دخترانه، از شکسته حرف زدن و سین و شین زدن ها بیزارم... همچنان پرسپولیسی ام و نمی فهمم که شب دیر وقت یعنی چی... رژیم و تناسب اندام هم برایم کشک است،از لباس توقع راحتی دارم نه دلبری یا فلان مارک را داشتن. به قول شاهین که باید واسه شرر دنبال یه زن خوب باشیم.

 

 

·        می دونم که هیچ زنی از مرد زن صفت خوشش نمی یاد و برعکس پس لطفا نصیحت نکنید که گوشم پره...

·        ببخشد ابجی شب بود سیبل هات رو ندیدیم...

·        من همینم اگه زشتم اگه خوشگل       من همینم اگه آسون اگه مشکل

 

 

 

/ 75 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهاجر

سلام لطفا خودتونو به عموزنجیرباف معرفی کنید [گل][گل][گل]

بانوی اردی بهشت

خانوم شما خودتون رفیق بامرام نمی خواین؟ ما که داداش نداشتیم پس چرا اینطوری شدیم خیلی دوست داشتم این پستو .. خیلی آیینه ای برابر آینه مون گذاشتین ..

کپو

شررم ما آپیدیم!

کرگدن

خواهش می کنیم ! چشماتون باحال می بینه شرر بانو ! هزار و سیصد و هشتاد و هفت آفرین به خودتون !!

فرزام

آمدیم رونق دوباره این کلبه مصفایتان باشیم بانو![نیشخند]

پیمانه

بین همه ی نوشته هات این یکی فوق العاده بود...

سعید

ما از اون مطلب "زن ها ترسناکند" به پر محتوا بودن نوشته های شما پی برده بودیم و ارادتمند شده بودیم. این هم بسیار جالب بود.

پیروز

این قبلی من بودم چرا به اسم سعید اومد؟؟؟؟ [تعجب] جل الخالق!! جن داره

سمیرا.آ

همین مرام خاصته که جذابت کرده دختر همیشه همینطوری باش[دست]