آقا این رقص بلد نیست

نمای اول:خارجی،فرحزاد

بعد از عمری یکی از همکارانم ماشین خرید و ما هم به که به دنبال مناسبت برای  گشت وگذار هستیم هوار شدیم سر این بخت برگشته و به عشق کشک بادمجون های فرحزاد راهی آن دیار شدیم و نمی دانم از کجا سر و کله این همه دوست و آشنا پیدا شد که سر سفره جمعا شدیم 12 نفر و در عرض 3 سوت هر چه در سفره بود را بلعیدیم و الحق که خوردن کشک بادمجون های سفره خونه آبشاررا به همه شما دوستان و دشمنان توصیه می کنم(این هم تبلیغ مجانی واسه آبشاری ها)بعداز آن گپ زدن ها شروع شد و قلیان و چای و گوجه سبز نوبرانه هم آمد وسط و نمی دانم کدام در به دری بحث منکرات و بازداشت و کمیته را وسط کشید و همه انگار که منتظر بودند از هم برای تعریف کردن خاطراتشان سبقت می گرفتندو آنقدر خندیدیم که تخت های بغلی هم گوش تیز کرده بودند و با ما می خندیدند... شب خوبی آغاز شده بود اما از آنجایی که اینجا ایران است...

 نمای دوم:خارجی،اتوبان

خنده هایمان تا ماشین ادامه داشت و عده ای از بچه ها خداحافظی کردند و ما سوار ماشین نو مشغول بررسی زوایا وچک کردن شیشه های بالابر و ولوم ضبط بودیم وبا سرعت مطمئنه طی طریق می کردیم نیشمان باز از یک آهنگ جلینگ ولینگ که زانتیای خوشگل پلیس اتوبان کنارمان سبز شد و اشاره که نگه دارید.ضبط خاموش،مقنعه ها مدل کلثوم ننه ونیش ها بسته شد. روی صندلی عقب خشکم زد... 

-         کارت ماشین گواهینامه

-         ...

-         اون آقا چه نسبتی با شما دارند؟

-         ما همه همکاریم

-         بفرمایید پایین

 دیگه صدا ها رو نمی شنیدم و از لب خونی می شد فهمید اوضاع خوب نیست. پلیس بد اخلاق دوبار اومد سمت ماشین و رو به مریم گفت:تو چرا داشتی می رقصیدی این خانم پیاده کنید خودش باید بره!!!؟ من هم که از اینکه پلیس من رو با مریم اشتباه گرفته خندم گرفت(آخه رقاص گروه منم) و گفتم : این اصلا رقص بلد نیست و باز زدیم زیر خنده وتو همین اوضاع سپیده رفت و کارت انجن صنفی روزنامه نگاران از کیفش در آورد و گفت :آقا ما خودمون تو کار فرهنگی هستیم قصد بی قانونی نداشتیم حالا شما ببخشید.پلیس هم که از این کار اصلا خوشش نیومده بود گفت:فکر می کنید کی هستید 4 خط دری وری می نویسید انگار...

سپیده که جوش آورده بود صداش رفت بالا گفت:شما مامور راهنمایی رانندگی هستید اول باید بگید چه خلافی کردیم بعد ما رو بر اساس قانون جریمه کنید دیگه چی کار دارید که ما چه نسبتی داریم.

پلیس هم نگاهی به ما کرد که شما مورد منکراتی دارید.حجاب تون خوب نیست و اتوبان رو هم با رقاص خونه اشتباه گرفتید.من به مانتو بلند مشکی و مقنعه و شلوار پارچه ایم نگاه کردم آخه ناسلامتی از سر کار رفته بودیم بیرون، بیچاره تریپ گشت وگذارمون اگه می دید متلاشی می شد  !! 

سپیده که دیگه آمپر چسبونده بود داد زد:

-         تو مگه مامور نیروی انتظامی هستی نترس اونا به اندازه کافی فعال هستن،اینجا آهنگ گوش کردن هم گناه .

-         اگه ناراحتی برو یه جای دیگه زندگی کن.

سپیده رو کشوندیم تو ماشین و بچه ها بعد از کلی فک زدن با یه جریمه 20 هزارتومنی غائله رو ختم دادن.پلیس هم در پایان یه نگاهی به ما کرد و پشت چشم نازک کرد و گفت:حیا هم خوب چیزیه!!!!!!!

اعصاب همه خرد شده بود و شام زهر مارمون ودیگه هیشکی حوصله نداشت و حس ادمی داشتم که کلی حرف داه اما زبون نداره ... 

نمای سوم:داخلی،اتاق خواب

شب کلی خواب دیدم.خواب رقص،موسیقی،خنده،جوانی،پلیس،ترس،حیا،توهین،بی زبانی،فریاد، قدغن ها،قدغن ها،قدغن ها....

 ** این داستان واقعی است

      اسامی جعلی است   

/ 17 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امین

اگرتوبه رسوم قدیمی معتقدی وفکرمی کنی که آدم هابایدبه هم عیدراتبریک بگند(چیزی که من اصلامعتقدنیستم) یکی دیگه ازاین رسوم این است که کوچک ترهابه بزرگترهازنگ می زنندوعیدراتبریگ میگند.اگراعتقادات توراداشتم باید توکامنت قبلی می نوشتم که توبایدزنگ میزدی.هروقت من کاراشتباهی بکنم خودم معذرت خواهی میکنم(کاری که برای اکثرآدمهاسخته) وهیچوقت قهر وآشتی روم اثرنمی ذاره. حالا بگو خوبی چه خبر؟

DeMonN

baba in chera avalesh farsi bood manam ke ghagh arz shavad ke ma az diare door esmam nemibarim kkheili dastan ali bood baro bache otagham ke mashala hame eshghe kashke bademjoon daran ja manam khali konin chon injoor mogheha ke lazeme man bashamo kasi gir nadahad madarjan lool

کرگدن

ایول ! پس بلاخره یه نقطه اشتراک بین خودم و شما پیدا کردم ! : آخه رقاص گروه ما ام منم !!!

کرگدن

کشک بادمجون گفتی و کردی کبابم ! از همین الان که تازه یه ربعه رسیدم شرکت گرسنه م شد عین اسب !!!

فرزام

یه شب داشتم با همخونه قبلی ام که یه سیاه الدنگ آمریکایی بود می رفتیم کلاب. این رفیقمون - مثل همه سیاها - لباس پوشیدنش حال آدم و به هم می زد. تو راه خوردیم به دو تا پلیس زن خوشگل که پشت سر ما داشتن می اومدن و از کلی عقبتر داشتن به لباس پوشیدن استیو می خندیدن. من داشتم فکر می کردم که اگه ایران بود الان چه گیر بازاری می شد. دخترا - پلیسا - اومدن جلو و شروع کردن به حرف زدن با استیو و شوخی سر لباساش. منم کشیدن تو بحث. یکیشون گفت کجایی هستی؟ گفتم ایران. گفت اسم من نسرینه . تا ریشه اوزی بود. معلوم شد ننه باباش یه زن ایرانی رو می شناختن به اسم نسرین که خیلی بهشون محبت کرده و اونا هم اسمش رو گذاشتن رو دخترشون. خلاصه کلی گفتیم و خندیدیم تا رسیدیم جلوی "استار بار". واسمون شب خوبی آرزو کردن و رفتن!!! می دونی تمام اون مدت به چی فکر میکردم؟ می دونم که می دونی...

امین

توبزرگتری؟ دیوونه معلومه که اونی که همیشه با من یکرنگ بوده برایم عزیزتره. شکی نیست که تو ازخیلی ها عزیزتری. اما اذیت میکنی.گیرمیدی که چرازنگ نزدی.تواکه جای من بودی اسمتم یادت میرفت. ناراحتی که چرابه پیمان زنگ زدم؟ چیکار میکردم زنگ نمیزدم؟ بااینکه خیلی ازدستش ناراحت بودم اما خواب بددیده بودم که بیراه هم نبود. وای خدا.....................

طلیعه اکبری

چی بگم شراره؟ نمی دونم والا این جا یه جور مزخرفه ... اون جا هم یه جور دیگه... انگار هیچ جای دنیا جای ما نیست وقتی تو کشور خودمون آرامش نداریم...

احسان جوانمرد

ديوانه اي به خدا دختر! برو خدا رو شكر كن كه اولا : با 20000تومن سر و ته قضيه هم اومده... دومن: از يك تا چند شب بلا تكليف تو بازداشتگاه آب خنك نخوردين... سومن: دوست روزنامه نگارتون ضربه مغزي نشده... چارمن: ماشين نوي دوستتون نخوابيده... پنجمن : انجمن ؟ چه غلطا دور از جون... همين كه ته دره نرفتين مثل انجمناي ديگه بايد گاوي گوسفندي كشك بادمجوني چيزي خيرات كنين ... شيشمن: به جاي اون افسر به پست سردار زارعي نخوردين... خدايا100000000000000000000000000000000000000000000000000000000000مرتبه شكرت! آخرن: وقتي شنيدم تو و دوستات بعد از اون همه فسق و فجور هنوز زنده اين به سعه صدر مامورين احسنت گفتم . خدا همه تون رو به راه راست هدايت كنه . بازم تبريك بابت نفسي كه ضل سايه ي حضرات چون فرو مي رود مفرح ذات است و چون بر مي آيد ...غمي نيست.!!! هفتمن:

احسان جوانمرد

هفتمن : اين فيلم رو چه جوري مي شه از آلاشت به الشتر رسوند؟ يا از يه آلاشتي به يه الشتري؟ كجا برم؟ به كي بگم؟... به شكرانه ي زنده و سالم موندنتون اين محبتو بكنين....

خاطره

متاسفم که افسر پلیس انقدر بی شعوره که به کسی می گه اگه ناراحتی از وطنت برو بیرون.[عصبانی] فکر کرده کیه؟[عصبانی][عصبانی] اون همونقدر سهم داره که ما! و جالب اینجاست که آدم بیرون هم بره، باز ناراحته[گریه] هیچ کس نمی تونه در جایی غیر از وطنش راحت باشه. متاسفم. عصبانی شدم.