حس قرمزی

نمای اول :

هنوز خوابم میاد اما کاریش نمی شه کرد و باید رفت.امروز حسم قرمز است قرمز آتشین...

 رژلب سرخ مامان را کش می روم و لبهایم را قرمز قرمز می کنم و یه بوس برای خودم می فرستم و چشمکی تصنعی می زنم ...اما نه سر کار همین جوری هم گیر می دهند« که به هوش باشید حجابتون رو حفظ کنید که ناموس اسلام در خطر است» پس بی خیال رژ قرمز می شم و پاکش می کنم ...آره قهوه ای بهتره .هر چه بی ریخت تر بهتر.

توی این فکر ها هستم که یاد پالتوی قرمزم می افتم  در دلم جیغی می کشم و بدون هیچ ترس و تردیدی پلتوی قرمز را می پوشم .حالا حس و ظاهرم شبیه هم شده قری می دهم و می زنم بیرون. هوا بس ناجوانمردانه گند است آلودگیش با چشم غیر مسلح که هیچ با چشم ضعیف  درجه 6 هم دیده می شود.توی ام پی تری دنبال یه آهنگ می گردم  که با حسی قرمزی ام جور در بیاید و می رسم به آهنگ lady in red  کریستی برگ ...هوووووووووورا همه چی جوره .تو عوالم خودم هستم که نگاه های مشکوکی را حس می کنم و مردهایی با چشم های ورقلمبیده که وقتی نزدیک می شوند چیز هایی هم می گویند. همان متلک های تکراری و کلیشه ای  که ترجیع بندش برآمدگی های زنانه است .فکر می کنم حداقل کمی خلاقیت به خرج بدید که اینقدر متلک هایتان تکراری نباشد.

گوش می سپارم به آهنگ و با حس قرمزم در این شهر خاکستری حال می کنم  الکی.

نمای دوم:

وقت ناهار است و بوی قرمه سبزی مامان پز پیچیده توی اتاق کار.می نشینم پشت میزم و با ولع غذا می خورم و نگاهی هم به لیست مسنجرم می اندازم به چراغ های خاموش و روشن دوستان دور و نزدیکم. دلم می گیرد یکی در کانادا خواب است و آن دیگری در مالزی شام می خورد و این یکی در فرانسه صبحانه یاران گرمابه و گلستان که ناگهان جمعه هایشان یکشنبه شد ...

دوستانم  تبدیل شده اند به  آیکون های هپی، یک شکل و زرد رنگی  ازامارات، پاکستان، هند، مالزی، سوئد، فرانسه، انگلیس، کانادا، آمریکا،آفریقای جنوبی واسترالیا. زمانی اگر شادی هایمان یک شکل نبود لااقل دردهایمان یک شکل بود. اما نمی دانم اگر بعد از چند سال باز هم دور هم جمع شویم  دل هایمان نزدیک است.

قاشق بعدی قرمه سبزی را خوب مزه مزه می کنم. چراغ دوستم در آمریکا خاموش می شود ...فکر کنم رفت بخوابد.

نمای سوم:

روی تخت با لباس راحت ولو شدم .خسته نیستم. هیچ کس خانه نیست  پس در حال حاضرخانه تبدیل به مکان !! شده. دلم شلوغی می خواهد،می روم سراغ ضبط  شاد ترین سی دی موجود را انتخاب می کنم و صدای ضبط را زیاد می کنم.چراغ ها را خاموش می کنم هیچ نوری نیست غیر از رقص نور ضبط . برای خودم از ته دل می رقصم و شلنگ تخته میندازم .راحت از این که هیچ کس حتی خودم هم خودم را نمی بینم .آهنگ ها عوض می شوند و روی من کم نمی شود می رقصم و می رقصم.

احساس می کنم قلبم توی صورتم می تپد ودیگر رمقی ندارم ضبط را خاموش می کنم و دوباره روی تخت ولو می شوم ...صبح با صدای زنگ ساعت بیدار می شوم، هنوز خوابم میاد اما کاریش نمی شه کرد و باید رفت. امروز حسم قرمز است قرمز آتشین...

/ 16 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدیه

راستی! از این سرزندگیت خیلی خوشم میاد. ایول! ایشالله همیشه روی زندگی رو کم کنی دختر[ماچ][لبخند]

مهدیه

شراره جون من منتظر زنگتم ها

مکث

شرربانو! مکث رفت به خونه جدید...

یک خانوم پرنیان

خاله رد می شدیم از اینجا گفتیم سلامی کرده باشیم به حس قرمز گلی تون

احسان حضرتی

شاد می شوم مدام با نبودنت، نبودن کلن! من و مایی در میانه نیست یک خواهش است که رو به سوی عدم دارد، همین و همین!

طلیعه

نمای دومت بدجور حالمو گرفت شراره [نگران]

پاییز بلند

درووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووود آدرسی که زیر کامنت گذاشته بودین منو به اینجا رسوند.. نمای دوم, قسمت آخرش: چراغ دوستم در آمریکا خاموش می شود ...فکر کنم رفت بخوابد. یه حس خاص داره و ذهن آدم رو درگیر میکنه با زنده بودن زندگی و تمام آوار تکرر ها و روزمرگیاش که همیشه ازشون در حال فرارم و تبدیل شده به ژاوری که با من دایم در حال تعقیب و گریزیم... و چراغ دوستم در آمریکا خاموش می شود ...فکر کنم رفت بخوابد... . . . امیوارم همیشه سرزنده و رو زندگی کم کن و شرر بانو باشید و بمونید, رنگ رژهاتون سرخ آتشین, وجودتون پر حرارت و قلبتون طپنده.

کیامهر

ما که شنیدیم خیلی هم قشنگ می رقصید ابدا هم شلنگ تخته نیست نمای دوم خیلی تلخ بود اما سرزندگی نمای سوم خنثایش کرد

کرگدن

ببین کی به کی میگه کم پیدا ؟! تاریخ آپدیت آخرتو نیگا کن بعد حرف بزن بچچه ! ( ما که شنیدیم خیلی هم قشنگ می رقصید ) ! وای از دست این دوستان نخود در دهان خیس نخور !!